القدّوسى - در الهيات تجريد الاعتقاد ؛ اشارتى واضح بدين معنى است كه فرمايد : « وعموميّة القدرة تدلّ على ثبوت الكلام » يعنى عموم وشمول قدرت خداوند تعالى ، دلالت بر ثبوت تكلّم وايجاد حروف وكلمات وجودي دارد . ليكن بايد متوجّه بود كه كلام در موارد مختلف ، متفاوت بوده ؛ گاهى مقصود از آن ، نفس حروف وكلمات است واين معنى متداول وشايع ميباشد ، وگاه ديگر منظور از آن تكلّم ؛ بودن انسان است به حيثيّتى كه از أو كلمات وحروف صادر گردد وكلام بدين معنى صفتي حقيقي وذاتي است ؛ درصورتيكه در معنى اوّل ؛ در مرتبهء افعال وآثار بوده واز صفات متكلّم نيست ؛ وخواه منشأ ايجاد حروف وكلمات ، عين ذات متكلّم ويا زائد برذاتش باشد ؛ ولذا اينگونه از تكلّم راجع بقدرت متكلّم است ومثال آن در مقام انشاء حروف وكلمات ، در لوح نفس بوده وبصورت أصوات وألفاظ در فضاى دهانش تحقّق مىيابد .
موقعى هم مراد از كلام ، تكلّم بمعناى متكلّم بودن است كه مجرّد انشاء حروف وكلمات باشد وكلام در اين معنى ، صفت فعل ووصفى إضافي بوده وبقيّوميت وايجاد برميگردد وفرمايش امام بحقّ ناطق ، جعفر بن محمّد الصّادق - عليهما السّلام - بروايت أبى بصير ، عبارت از همين معنى است كه فرمود : « انّ الكلام صفة محدثة ، ليست بأزليّة ، كان اللّه عزّ وجلّ ، ولا متكلّم » زيرا صفت حادث گرديدهء مزبور ، وصف إضافي وصفت فعل حقتعالى است . امّا وضع لفظ براي معنى ، از قبيل دلالت عرضى بوده وبالآخرة هر ما بالعرضي زايل شدني است ؛ در صورتيكه دلالت ذاتي طولى بوده وموضوع بوضع الهى است ؛ وبدين ملاحظه كه جميع وجودات ، كلمات تكويني ميباشند ؛ پس براي معاني الهى ، وبفطرت ووضع ربوبي ، داراى دلالتى هميشگى وذاتي هستند وبرخلاف دلالت عارضى وطارئ عرضى - بسكون راء - كه بنابر قاعدهء « كلّ عارضىّ يزول » بالأخره روزى زائل ونابود خواهد گرديد وچون عروض دلالت لفظ بر معنى ، باعتبار وضع موجود عرضى - بسكون راء - ميباشد كه در مقابل طولى است ؛ بنابراين ، دلالت عرضى - بفتح راء - در مقابل ذاتي واقع ميگردد ، ودوّم آنكه دلالت با وضع موجود عرضى است ، در برابر طولى قرار دارد ومراد از طولى نيز ، دلالت موضوع بوضع وفطرت الهى ميباشد كه از بقاء وثبوت دلالت طولى حكايت دارد .
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 570
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٥٧٠