تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨

« تفصيل مرام ، در معرفت كلام »

در دلالت ألفاظ بر معاني ، عقايد مختلفي وجود دارد كه از جملهء آنها نظريّهء عبّاد بن سليمان سيمرى است كه از معتزلهء بغداد بوده وميگويد : وضع لفظ در برابر معنى ومدلول ، ذاتي يا طبعى است وفساد اين رأى بديهي بوده ودر اينصورت لازم مىآيد كه يك لغت يا زبان در ميان جميع انسانها متداول باشد ؛ وهركس در هر نقطهء زمين بايد با شنيدن ألفاظ مزبور ، بدون درنگ پى بمعنا ومفهوم يا مدلول آن لفظها ببرد وحال اينكه چنين نبوده وهيچ معنى ومفهومي لازم ذاتي وطبعى لفظ نخواهد بود وجدائى لازم از ملزوم ممكن نيست ، زيرا « الذّاتىّ لا يتخلّف ولا يختلف » وبعلاوة لازم خواهد آمد كه اشتراك معاني مختلفي در لفظي واحد ممكن نباشد ، در صورتيكه در بيشتر زبانها وجود دارد . امّا بموجب عقيدهء ديگر دلالت لفظ بر معنى ، منوط بقرارداد ووضع وجعل ميباشد ؛ ليكن صاحبان اين نظريّه نيز در نحوهء وضع ومسائل ديگر آن باختلاف گراييده وگروهى وضع را الهى دانند وهمانند اشاعره كه جميع افعال نيك وبد را مخلوق خداوند شناسند ؛ اينان هم وضع را جعلى دانند وواضع آنرا خداوند عالم دانسته‌اند ؛ وفرقه‌اى ديگر بر اين عقيده‌اند كه واضع ألفاظ در قبال معاني ومفاهيم انسان است وبرخى هم معتقد به تفصيل شده وبدخالت انسان وخداوند تعالى در وضع ألفاظ نظر داده‌اند . بعضي ديگر مانند أبو هاشم جبّائى وپيروان أو معتقد بوضع تعييني بوده وميگويند قرار دادن لفظي خاصّ براي معنى مخصوصى ، بايد موجبى مقتضى داشته وترجيح بلا مرجّح لازم نيايد . امّا حقّ اينستكه : وضع ألفاظ براي معاني ومفاهيم ومدلولات مختلف ، نه بوسيلهء فردى از افراد معيّنى است ونه گروه وجماعتى خاصّ ؛ بلكه ناموس استكمال در جوامع بشرى بر طبق ضرورات متعدّد ومختلف وحوائج گوناگونى بوده كه همهء انسانها در ادوار وقرون عديده ، در تفهيم نظر واظهار مقصود ومراد وتعليم وتربيت وايفاء حاجات خود بوضع الفاظى در معاني دست زده‌اند واين پديدهء اجتماعي نيز همانند همه پديده‌هاى ديگر از نقص رو بكمال نهاده ومسير تكاملى خود را پيموده است ؛ وچون در اين مقال كه ويژهء تحقيق وشناخت كلام حضرت حقتعالى ميباشد ، از بحث وبررسى بيشترى در اين گفتار معذورم ؛ لذا خوانندگان را بمطالعهء همين مبحث در