يك لفظ در زبانهاى گوناگون بمعانى مختلفي بكار ميرود .
لفظ يا سخن وتلفّظ يا سخن گفتن در لغت از لفاظه بضمّ لام است كه بدانچه از دهان درآيد گفته شده وملفوظ ولفيظ ولافظه هم مشتقّ از لفظ بوده و « لفظ بالشّيئى يلفظ لفظا ، أي تكلّم » حاكى از كلامي است كه بصورت ألفاظ از دهن بيرون آمده وعين سخنان انسان ميباشد ؛ ولذا از مراتب كلمات عاليهء الهى گرفته تا ألفاظ ، داراى درجاتى است وكلام در مرتبهء لفظ را مقارنتي با أصوات است ؛ ليكن كلمات تامّه را ربطى به أصوات نبوده وسخن علي عليه السّلام كه فرمود : « أنا كلام اللّه النّاطق » كلام وناطق بودنش مربوط بصوت قائم بهوا نيست ؛ زيرا كلام تامّهء الهى وجود كامل معصوم بوده وناطق بودن آن سرور كائنات ومفخر وبرگزيدهء موجودات ، مربوط به ادراك كردن حقايق كلّى وأسرار از مرتبهء غيب واظهار آنها در مرتبهء ظهور است ؛ وگرنه هر موجودى در شأن ومرتبهء خود داراى نطقى بوده وصاحب مثنوى معنوي در اين معنى سروده است :
نطق آب ونطق خاك ونطق گل * هست محسوس حواس أهل دل
نطقها نسبت بتو ، قشر است ، ليك * پيش ديگر فهمها ، مغز است ، نيك
في الجملة اينكه كلام براي خداوند تعالى صفتي ذاتي است ؛ ليكن داراى دو جهت ميباشد ، وجهت نخست آن نيز بر دو نوع است : اوّل اينكه كلام به امر الوهيّت صادر از مقام عزّت بوده وفوق عرش ربوبي است وهمين امر عالي اوست كه هيچ ممكنى را ياراى مخالفت با آن نيست ؛ ليكن أطاعت كائنات از كلام أو از حيث اينستكه وجودشان عين أطاعت از كلام باريتعالى بوده وحضرت حقّ كلام خود را از نطق كائناتى كه در اين مجلى ارادهء تقدير آنها را ميكند ، شنيده وسپس عالم أكوان براساس آنچه خداوند متعال بدانها امر كرده است ، بر وفق عنايت ورحمت سابق حق جارى ميگردد ، تا اسم مطيع برآنها صحيح باشد وبسعادت خود نائل آيند ؛ وناظر بدين معنى است كه حضرت باريتعالى در مخاطبهء خود با زمين وآسمانها ، آنها را بسوى خود فراخواند وآنها نيز به أطاعت ، خواه وناخواه ، پرداخته وبسوى خداوند متعال فرا آمدند وكريمهء قرآني ناظر بدين معنى است كه فرمايد :
ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَلِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً ، قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ
يعنى : سپس به آسمانها پرداخت كه دودى بودند وآنگاه به آسمان وزمين گفت كه خواه وناخواه بياييد وآنها نيز در كمال أطاعت گفتند :