امّا مراد از نفسي بودن صفت كلام ، اينستكه تكلّم نفس ذات تعالى صفات حقّ بوده ومعنى مؤثّر بودن آن ، بلحاظ تأثير ذات باريتعالى در جميع كلمات تامّات وممكناتست كه همگى آثار ذات أو ومعرب از ضمير حقّ يا غيب الغيوب ميباشد ولذا عالم جز بكلام ظاهر نشده وبلكه همهء عوالم وجودي عين كلام حقّند كه برحسب مراتب ومنازل بيست وهشتگانهء خود در نفس الرّحمان وفيض وجودي ، منبعث از منبع افاضه ورحمت حقتعالى بوده وجميع ممكنات نيز مراتب تعيّن اين فيض الهى است ؛ وحروف عاليات يا جواهر عقلي ، كلمات تامّهء خداوندى ميباشند وجواهر ومركّبات قابل تحليل وفساد بمنزلهء أعراض ولوازم وجود ، قائم بنفس رحماني بوده وآنچنان كه حروف وكلمات قائم بنفس متكلّم است ؛ كلمات وجودي نيز برحسب مقامات ومراتب خود از نفس رحماني ظاهر شدهاند ؛ امّا اگر كلام را قائم بمتكلّم دانيم ، مراد از آن قيام فعل بفاعل است ونه قيام عرض بموضوع .
بارى ، جميع وجودات عبارتند از كلمات حق كه از مكنون غيب وما في الضّمير أو إعراب يافتهاند ، وبهمانگونه كه كلمات لفظي از تقاطع نفس انساني در مقاطع بيست وهشتگانه حاصل شده وبعدد منازل قمر ميباشند ؛ همچنان نيز كلمات وجودي از تقاطع نفس رحماني يا وجود منبسط در مراتب بيست وهشتگانهء خود حاصل آمده واين مراتب عبارتند از : عقل ونفس وأفلاك نهگانه وأركان أربعة ومواليد سهگانه وعالم مثال ومقولات تسعه كه دربردارندهء وجودات عاليه وسافله ميباشند ؛ بعلاوة هرچه از غيب مكنون وسرّ مصون خبر داده واز آن إعراب كند ؛ چه معاني ذهني باشد وچه حروف عالي الهى ، وخواه نقوش وجودي فرض شود ويا صور تكويني وآيات آفاقي وانفسى ؛ همگى از مكنون غيبى وأسرار وجوبي حضرت حقتعالى بوده وبالمآل همهء آنها بيك كلمه بازگشته وآنهم عبارت از كلمهء « كن وجودي » است ؛ كه مفادّ كريمهء :
« وَما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ »
بوده ، وامر الهى نيز چيزى جز فعل أو نيست .
امّا وجه تسميهء كلام بلفظ اينستكه كلام يا سخن از دهان بيرون مىآيد ، وألفاظ هم مركّب از حروفند وحروف نيز عارض أصوات بوده وأصوات هم بنوبهء خود قائم به هوا ميباشند ، وكريمهء قرآني ظاهر در افادهء همين معنى است كه فرمايد :
« ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ »
يعنى آدمي ، سخنى بر زبان نمىآرد مگر اينكه فرشتهاى آماده ، نگهبان ومراقب آن ميباشد ؛ ليكن دلالت ألفاظ بر معاني ، امرى اعتباري وقراردادى بوده وگاهى