منسوب ميدارد وميفرمايد :
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها »
ونيز در مرتبه فعل تعليم ، گاهى آنرا بقواى شديدهء عالم امكان نسبت داده وميفرمايد :
« عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى »
وبار ديگر همان تعليم را بذات خود منسوب داشته وميفرمايد :
« عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ »
وبدين ملاحظات معموله ، أمر بين الأمرين ، چيزى جز همين معنى ومفهوم نبوده وجمع بين اختيار وجبر ويا تركيبي از ايندو نيز نبوده ونخواهد بود .
« اشكالات ونقايص موجود در عقايد معتزله وأشاعره در جبر واختيار »
در مذهب اعتزال ؛ با اينكه انسانرا در جميع افعال صادر از أو مختار پنداشته وباختيار مطلق آدمي در انجام أمور وپسند وتحقّق هر خير وشرّى ، قائلند ؛ نقطهء قوّتى موجود است كه همان اختيار فعل بوده وآدميان را در صدور معاصي مجبور نميدانند ؛ ولذا هم خير وهم شرّ ونيز حسنات وسيّئآت را كلّا وباختيار كامل منسوب به انسانها داشته ومطلقا بقبول جبر تن درندادهاند . امّا نقطهء ضعف آن اينستكه ندانسته گرفتار أمرى قبيح گرديده وآن شرك در توحيد افعالى است ؛ كه بندگان را در صدور افعال نيك وبد مستقلّ دانسته ومانند يهود دست خداوند متعال را در خلق افعال بسته ومصداق كريمهء :
« وَقالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ، غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِما قالُوا ، بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ ، يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ »
يعنى : قوم يهود ، براين باورند كه دست خداوند در انجام وتحقّق أمور عباد خود بسته است ؛ دستهاى خود آنها بسته باد كه چنين پندار ناراستى داشته وبدين سخنانى كه گفتند ملعون خداوند ومطرود گرديدند ؛ ودستهاى خدا باز بوده وبهرگونه كه بخواهد به انفاق مخلوقات خود مىپردازد .
معتزله عقيدة دارند با اختيار مطلقى كه خداوند به آدميان داده است ؛ خيرات ومبرّات را خود ايجاد ميكند ؛ واين سخن از حيث استقلال آدميان در صدور افعال ؛ ناتمام وغير صحيح بوده ونميتوان ايجاد را كه فرع بر وجود است ، از خداوند تعالى ندانست ؛ امّا از اين جهت كه آنان زشتى وبدى ومعاصي را نيز از خود انسانها شناسند ، بلحاظ انتخاب آنها از ناحيهء آدميان صحيح است ؛ اگرچه از حيث ايجاد وخلق معاصي به تبعيّت وجود آنها از خداوند نادرست مىنمايد وچنانكه در مبحث پيشين گفته آمد ؛ هرگونه خلق وفعلى چه نيك وچه بد از مبدء وجود است ؛ ولى مباشرت در وقوع خارجي آنها بوسيلهء