تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨

« تحقيق نهايى در امر بين الأمرين »

با اينكه در مبحث مذهب اماميّه در معنى امر بين الأمرين بتحقيقى نسبة جامع پرداخته آمد ؛ ليكن در اين بخش بوسعت قلمرو ودامنهء آن كوشيده وهرگونه ايراد واشكالى را از آن دفع مىكنيم . ذات واجب الوجود كه مبدء كلّ وجودات امرى وخلقي بوده وبجز أو هيچ‌كس وهيچ‌چيز را دعوى وجود ، شايسته وسزاوار نيست ؛ به اطلاق هستى خود از ذرّهء هباء تا درّهء بيضاء را فرا انباشته وماهيّات كه عدم محضند ، با عروض وجود برآنها بوجوداتى مقيّد موصوفند ، وبهتر اينستكه بگوييم وجود مطلق در مرتبهء عروض بهر ماهيّتى ، بحدود آن ماهيّت مقيّد گرديده وبر وفق خواست واستعداد واستحقاق هر ماهيّت نامى متناسب با كاربرد ولوازم آن بخود گرفته است ؛ بطوريكه در ماهيّت ، شيشه غير از خاك بوده ودر هريك داراى آثاري منطبق با ذات آن ماهيّت ميباشد . حتّى فراتر از اين مفهوم ميتوان گفت كه وجود مطلق در مرتبه تقييد ، داراى حدّ ورسمي خاصّ آن قيد گرديده وهر جهت كمالى وخصايص ديگرى كه در آن مرتبهء تقييدى براي آن مقيّد لازم است ، از همان وجود مطلق بوده وبعبارت ديگر مقيّد محو در مطلق است ومطلق ظاهر در مقيّد ؛ وهيچ‌گونه مغايرتى از حيث هستى در بين وجود مطلق با مقيّد نبوده وهيچ قيدى از خصايص وحقيقت وصرافت وجود مطلق نمىكاهد ؛ واز سوى ديگر وجود مقيّد از داخل ، عين مطلق بوده وداراى احكام وآثار آن نيز ميباشد ؛ ولى از خارج ، محدود بحدود ولوازم قيدى است كه از اين قيد وخواصّ آن بماهيّت تعبير ميگردد . پس احكام وآثار قيد وماهيّت ، اگرچه خاصّ خود آنست ؛ ليكن چون وجود مطلق در مرتبهء تقييد ، محدود بحدود قيد گرديده ، هر حكم واثر وهر خاصيّت ومنظرى كه در آنست ، در حقيقت از خود آن مقيّد نبوده واز مطلق است ؛ وبقول شاعر عارف بلخى :
اينهمه آوازها ، از شَه بوَد * گرچه از حلقوم عبد الّه بوَد
در نتيجة جميع آثار وخواصّ وافعالى كه از وجودات مقيّده وباسامى ديگر يعنى از ممكنات ومخلوقات امرى وخلقي سرميزند ؛ هيچيك بنفس آنها منتسب نبوده وبعبارت بهتر اينكه أعدام وأمور عدمي هرگز منشأ آثار وخواصّ نگرديده وحدود و