تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
ببداهت عقل ووجدان مردود است ؛ زيرا خميرهء نفوس ما از ملكات نفساني علمي وعملي تخمير گرديده واين ملكات هم بنوبهء خود از حركات نفساني وبدني در ما حاصل آمده ؛ ليكن ، بهمان شيوه كه هستى بما نسبت يافته واز آن خود ما نيست ؛ همچنان نيز افعال وكردارهاى ما ، عين فعل وكردار الهى بوده ودر عين اينكه هر فعلى از آن خداست ، فعل وكردار ما نيز ميباشد وايندو معنى كمترين مغايرتى بأهم ندارند ؛ بدين دليل كه ايجاد فعل گونه‌اى از خلق بوده وهر خلقي بنابر مفادّ كريمهء قرآني :
وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ
از حضرت حقتعالى است ، ولى در مجارى عالم أسباب ومناسبات وشروط ومقتضيات ، بوساطت انسان يا علل فاعلى ديگر بظهور ميرسد ، وچون انسان ، فاقد تفويض واختيار در ذات است ، بالنّتيجه فاقد اختيار بنحو مستقلّ در فعل خود نيز ميباشد ، ودر اين مبحث ميتوان بجمع نظريّهء دو حكيم ، يعنى عارف وفيلسوف سبزوارى وحكيم ملّا محمد معصوم هيدجى پرداخت كه اوّلين آندو ، يعنى سبزوارى گويد : « أنت وأمثالك أظلال القادر المختار » وهيدجى نيز گفته است : « وأنا أقول : فأين المفرّ من الاضطرار ؟ » زيرا عارف سبزوارى در عبارت خود نظر بدين معنى دارد كه فاعل در فعل خويش ، سايه ورقيقه‌اى است از حقيقت صفت اراده واختيار حضرت حقّ ، ومظهريّت أو در ظهور افعال خود از صفت قادر مختار ؛ بطور مستقيم از ظاهر بوده وظاهر نيز كسى جز خداوند متعال نيست ؛ وبهمين دليل عارف سبزوارى در شرح خود بر منظومهء حكمت فرمايد : « فأين المفرّ من الاختيار ؟ » در صورتيكه جملهء حكيم هيدجى ناظر بدين است كه ممكن از حيث خود ليس محض بوده وبلحاظ انتساب بعلّت وجوبي خود أيس ميگردد ، ولذا كسى كه در ذات وبلحاظ ماهيّت خود عين فقدان وامكان است ، چگونه بايجاد فعل قادر خواهد بود كه محض وجدان در شمار بوده وجميع ماهيّات جز سرابى آب‌نما ووهم وخيال يا عكوس ومرايا واظلالى از وجود نميباشند ؟ ! . بنابراين ، بايد در جمع ايندو نظريّه ، باستشهاد از بيتي از غزل مولانا جلال الدّين بلخى ، عارف وارف پرداخت كه سروده است :
دور است ز جبر ، اختيارم * مجبور به اختيار خويشم
يعنى : در اينكه « اختياري هست ما را در جهان » سخنى نيست ؛ زيرا دليل اختيار مزبور بقول مولانا :
اينكه گويى اين كنم ، يا آن كنم * اين دليل اختيار است ، اى صنم