مظهريّت از فاعل وقادر مختار از وجهي باختيار أو بوده واز وجه ديگر مظهر نميتواند فاقد وصف ظاهر باشد ؛ ولذا بدانگونه كه خداوند مختار است ؛ انسان نيز از همين وصف برخوردار بوده وحكيم سبزوارى در حاشيهء خود بر شرح منظومهاش فرمايد : « أنت وأمثالك اظلال القادر المختار » وسايهء خداوند ، رقيقهاى از حقيقت وجوبي است ، واگر فاقد اختيار باشد ، مظهريّتى نسبت بصفت اراده واختيار حقّ نخواهد داشت ؛ امّا فرق در ميان اراده واختيار در اينست كه مختار بهردو طرف نفى يا اثبات وصدور يا عدم صدور فعل نگريسته وبنا بر اختيار خود ، يكى از دو جانب آنرا انتخاب ميكند ؛ ليكن مريد بطرفى كه مورد ميل اوست نظر داشته وبحكم ارادهاش بصدور آن مبادرت مىنمايد ؛ امّا نكتهء مهمّ اينستكه تا چيزى نخست خود موجود نگردد ؛ بايجاد نخواهد پرداخت ؛ وچون هر ممكنى در حدّ ذات خود ليس محض بوده وهستى آن از ناحيهء علّتش ميباشد ؛ وعلّت كلّ ممكنات نيز حضرت واجب الوجود است ؛ پس اراده واختيار انسان بمنزلهء رقيقهاى از حقيقت اراده واختيار خداوند بوده وبا اينكه اختيار انسان منتهى بسبب ايجابي واراده ومشيّت أزلي حقّ ميگردد ؛ مفيد اين معنى نيست كه انسان در صدور فعل خودمختار نباشد ؛ ولى نكتهء مهمّ در اينستكه اختيار فعل با انسان است ؛ ليكن فعل اختيار فعل با أو نبوده واز حضرت حقتعالى ميباشد ؛ ولذا فرق است در ميان صدور فعل باختيار ، وفعل اختيار فعل ، كه در نخستين اختيار انساني مسلّم است ودر دومين از اختيار أو خارج بوده ؛ وبتعبير ديگر اختيار فعل ، يعنى اين كار را بكنم وآنرا نكنم ؛ امّا فعل اختيار فعل مستند به اسبابى مانند حيات است كه در اختيار انسان نيست ؛ پس اختيار در صدور فعل ، با فعل اختيار متفاوت بوده ، نخستين در اختيار اوست ودوّمين در اختيار أو نيست ؛ ودر واقع ، فعل اختيار فعل مقدّم براختيار در فعل است ، وبا توجّه بهمين مسئله است كه حكيم سبزوارى ، مبحث جبر واختيار را در سه بيت منظومه وشرح آن خلاصه كرده وسروده است :
وكيف فعلنا إلينا فوّضا * وإنّ ذا تفويض ذاتنا اقتضى
إذ خمّرت طينتنا بالملكة * وتلك فينا حصلت بالحركة
لكن ، كما الوجود منسوب لنا * فالفعل فعل اللّه وهو فعلنا
يعنى : چگونه فعل ما بما واگذار شده است ، درحاليكه تفويض يا واگذارى فعل بما ، اقتضاء ميكند كه ذات ما نيز در مقام ايجاد ، بخود ما واگذار گرديده باشد ؛ والبتّه اين امر