اختيار وامر بين الأمرين را در محلّ خود ودر همين فصل مورد تحقيق قرار خواهيم داد .
پس علم خداوند بر وقوع فعلش واجب است ، وچون علم ومشيّت عين ذات أو ميباشند ؛ حضرت حقّ در صدور افعال خودمختار بوده وبتعبير ديگر فاعليّت أو در صادر كردن افعال ، باختيار واراده ورضاى وى بوده وباتوجّه بدينكه صدور هر فعلى از حقّ ، به اراده وخوبى اوست وارادهاش همانند علم ، عين ذات حقّ ميباشد ؛ ديگر توهّم جبر در حضرت أو ، محض جهالت وصرف ضلالت وعين سفاهت بوده ، وبالأخره بايد دانستكه موجب در مقابل مختار آنست كه فعل بر أو واجب باشد وبهمين دليل حكماء فرمودهاند : « الوجوب بالإرادة والاختيار ، لا ينافي الإرادة والاختيار ، بل يؤكدّهما » يعنى وجوب فعل باراده واختيار ، نهتنها منافاتى با ايندو ندارد ؛ بلكه تأكيدكنندهء اراده واختيار هم ميباشد ؛ زيرا تمامترين سبب وعلّت ، آنستكه وجود مسبّب وعلّت بدان واجب آيد ونيز كاملترين قسم اراده هم آنست كه مراد از آن بوجوب غيرى گرايد ؛ پس جبر مورد توهّم جهّال در افعال الهى ، امرى ناروا بوده ونسبت آن بذات حقّ گونهاى از كفر خفىّ ودر نتيجة ضلالت است .
عارف سبزوارى در شرح منظومه وحواشي لطيف خود بر آن فرمايد : بدين دليل جبر در صدور افعال حقّ نبايد توهّم شود ؛ كه علم فعلى أو بدانگونه كه بفعل انسان متعلّق است ، بمبادى نزديك ودور ومتوسّط قدرت واختيار آدمي هم در صدور افعال نيك وبد تعلّق داشته وبتصوّر وتصديق وغايت عقلي ووهمى فعل مورد صدور از صادركنندهء آن نيز متعلّق بوده ودر نتيجة وجوب فعل آدمي باختيار ، منافاتى با اختيار ندارد ؛ وآنچنان كه أو در صدور افعال خود اراده واختيار دارد ؛ بندگانش نيز كه سايهء بلندپايهء وجود حقّند ؛ بلحاظ مظهريّت كامله از حضرت أو ، داراى اختيارند ؛ ليكن چنين اختياري ، عين ظهور اختيار حقّ است وهيچ موجودى را دعوى استقلال در داشتن آن نمىزيبد ، زيرا كه : والفعل فعل اللّه وهو فعلنا .
« در حقيقت جبر واختيار ، ومسئلهء أمر بين الأمرين »
چون انسان مظهر مختار حقيقي ، يعنى حضرت حقتعالى است ؛ وظاهر كه خداوند تعالى ميباشد ، در صدور افعال أو ظهور دارد ؛ بنابراين ، انسان در افعال خودمختار بوده واين اختيار عين ظهور حقّ بصفت مختار در آدمي است ؛ پس افعال انساني بسبب