منفعل لازم نيامده وبا حادث بودن مقدور جمع نميشود ، وبالآخرة بايد متوجّه بود :
واجب است كه دارندهء قدرت وعلم واراده ومشيّت در صدور فعل خود مختار باشد ولذا ذات حقتعالى فاعل موجب بكسر جيم نبوده ودر نتيجة فعل وى باختيار وقدرت از أو صادر نگردد ، وبهمين دليل ذات قادر بايد در توانائى بر صدور فعل ، داراى شعور يا علم باشد واراده يا مشيّت سابق بر فعل نيز در ايجاد وانجام آن معتبر است ؛ امّا نكتهء قابل تذكّر اينستكه قادر بايد منسوب بعلم ومشيّت يا اراده بوده وبا اينوصف اگر بخواهد فعلى را انجام دهد واگر نخواهد ندهد ؛ واين معنى در قوّهء ممكنات فرآهم نيست ؛ ليكن در ذات واجب الوجود ، قدرت عين فعليّت ووجوب است .
اضافهتر اينكه : هر شيئى در اتّصاف بموجوديّت ، اوّلا بايد متّصف بوجوب غيرى گردد وسپس وجود بر أو افاضه شود ، ودر اينصورت ميتوان گفت كه واجب الوجود بالذّات ، چون مبدء هر وجودي است ؛ فاعل موجب آنهم ميباشد وحكماء از اين أصل تحقيقى بعباراتى مختلف تعبير كرده وگاهى گفتهاند : « إنّ الشّيئى ما لم يوجب لم يوجد » وبكسر جيم در هردو كلمهء يوجب ويوجد ؛ وگاه ديگر هردو كلمه را بفتح جيم بكار بردهاند .
امّا حكماء بدو دليل در تعريف قدرت ، اختصار در عبارت كرده ومشيّت را در آن معتبر ندانستهاند : يكى اينكه در ذات واجب ، مشيّت واراده ، عين علم اوست كه منشأ نظام أحسن از حيث اشتمال بر خير وروشنى وحسن وفروغ بوده وبتبعيّت از ارادهء ذاتي وابتهاج حقّ ؛ خود ، منظور ومراد ميباشد ولذا اشاعره ، اراده را نفس اعتماد بمنفعت ميدانند . ديگر اينكه اعتبار مشيّت بطور عامّ در قدرت الهى ملحوظ بوده وبالنّتيجه در قدرت ، صحّت وامكان بطور مطلق ونيز وقوع ترك فعل ، معتبر نبوده وحدوث وتجدّد در عالم از دليلي ديگر است ، ونيز قول متكلّمانى كه امكان را بعالم راجع ميدانند ، باطل است ؛ زيرا اين فرقه امكان را بدو وجه بعالم راجع دانستهاند : يكى اينكه معرّف را عين معرّف بصيغهء مفعول پندارند ودر اينصورت ، چگونه قدرت شناخته خواهد شد ؟ ! ، وبهمانگونه كه قدرت صفت فاعل به امكان است ، صفت مفعول هم ميباشد . ديگر اينكه لازم خواهد آمد كه تأثير طبايعى مانند آب وآتش وغيره ، قدرتى براي امكان مفعولهاى آنها در شمار آيد ، وحال اينكه با چنين تفسيري ؛ جايى براي فاعل به ايجاب باقي نخواهد ماند . بنابراين ، حقتعالى فاعل موجب بفتح جيم نيست ؛ تا فعل واختيار
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 544
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٥٤٤