كثرات علمي واعيانى وأسمائي وصفاتى را در حقيقت وجود حقّ رفع كرده وبدين معنى نائل آمد كه وجوب ، صفت ظاهر ذات حقتعالى است وامكان عامّ ، صفت باطن أو بوده ؛ وأعيان ثابته را كه وجودات علمي حضرت حقّند ، مظهر نخستين تجلّى ذات بر نفس خود دانست ، كه متلبّس بشؤون ذاتي خداوند تعالى وتقدّس بوده واين أعيان را در حضرت علميّه ، از همان تجلّى ذات بر ذات شناخت كه از وجود صرف ظاهر شدهاند ونه از عدم محض ودر مآل وسخن آخر ، جميع اين تعيّنات وتشخّصات ، شؤون مندرج ومندمج در ذات الهى ميباشند كه اوّلا در مرتبهء علم بصورت أعيان نمودارند وثانيا در مرتبهء عين وخارج ، متلبّس باحكام وآثار گرديده وثالثا بروى هم وحدت حقّه وكثرت نمايى را از حقيقت وجود الهى تشكيل دادهاند .
« تمهيد كلام وتكميل مرام در استيفاء مباحث قدرت حقّ »
صدر المتألّهين شيرازي در كتاب الشّواهد الرّبوبيّه فرمايد : قدرت عين افاضهء أشياء از حضرت حقّ بوده وبمشيّتى است كه برذات أو زائد نيست وبعنايت أزلي يا علم ذاتي خداوند ميباشد ، وحكيم سبزوارى نيز در منظومهء حكمت خود گويد : نور بودن حقتعالى ، دليل بر قدرت وى بوده والبتّه از قدرت أو ، حدوث موجودات منفعل ومعلول ، لازم نمىآيد واين نور نيز عين مشيّت وعلم حق است .
سپس در حاشيهء خود برهمين مبحث فرمايد : آنگاه كه أنوار قاهره يا عقول جبروتي وأنوار مدبّره يا نفوس ملكوتي ، عين مشيّت وعلمند ؛ پس چگونه حضرت نور الأنوار ، عين علم ومشيّت نباشد ؟ ! ، وچون متكلّمان در مفهوم قدرت ، انفكاك متعلّق آنرا از ذات حقتعالى در وقتي از أوقات جائز دانستهاند ؛ ودر نتيجة قدرت حقّ را بصحّت فعل وترك آن ميدانند ؛ حكيم سبزوارى در اين مورد فرمايد : حدوث موجودات منفعل ومعلول از قدرت أو لازم نخواهد بود والبتّه مراد حكيم ، حدوث زماني در مقدورات قابل ؛ در پذيرفتن اثر از حقتعالى بلحاظ فاعليّت ايجادى است وبتعبير ديگر ، مسبوق بودن فعل حقّ بعدم سابق ، بنحو انفكاك ميباشد . برخى از متكلّمان در تعريف قدرت ، امكان ترك فعل را ذاتي وبعض ديگر وقوعى دانند « 1 » وممكن وقوعى را بدين عبارت تعريف كردهاند كه از فرض وقوع آن ، محال لازم نيايد ، وحال اينكه چنين قول
و
هامش
( 1 ) - جلد دوّم حكمتنامه ، تأليف اين مؤلّف ؛ مطبوع در انتشارات الزّهراء سال 1380 شمسي ، مبحث قدرت حقتعالى .