تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
تعريفى محال است ودليل محال بودن آن اينستكه : عدم معلول ، كاشف از عدم علّت است ؛ مانند عدم عقل اوّل وعدم فعل مطلق ، كه نخستين دليل بر عدم ذات حضرت باريتعالى بوده ودوّمين ، دليل بر عدم فاعل بطور مطلق است ، وجمعى ديگر از متكلّمان ، وقوع را در ترك فعل ، معتبر دانسته‌اند ؛ واشكال وارد بدين نظريّه اينستكه : تخلّف معلول از علّت تامّه لازم خواهد آمد ؛ زيرا هرگاه علّت ايجابي بحدّى رسيد كه صدور فعل از آن ناگزير باشد ؛ ديگر تخلّف معلول از آن امكان نداشته وصددرصد تحقّق‌پذير است ؛ در صورتيكه اعتبار وقوع در ترك فعل ؛ بدين معنى است كه از فرض آن ، محالى لازم نيايد واين معنى با علّت ايجابي تامّ كه صدور معلول از آن ناگزير است ؛ سازگارى ندارد . پس ، قدرت بتعبير حكماء عبارت از بودن فاعل بحيثيّتى است كه اگر بخواهد ، فعلى را انجام ميدهد واگر نخواهد نميدهد ؛ واين تعريف در بيان معنى قدرت صحيح است ؛ درصورتيكه صحّت وامكان در تعريف متكلّمان درست نيست ؛ زيرا در ذات واجب الوجود ، اعتبار امكان نبوده وشرط مندرج در تعريف حكماء ، بدينكه - إن شاء فعل وإن لم يشاء لم يفعل - بحضرت حقتعالى برنخواهد گشت ؛ بدين دليل كه قضيّهء مزبور از دو واجب ودو ممتنع تأليف وتركيب گرديد ؛ چنانكه از دو ممكن هم تأليف يافته است ؛ يعنى فعلى را خواست وانجام داد ، كه دو امر وجوبي است ، ونخواست وانجام نداد ، كه دو امر امتناعى بوده ودو ممكن نيز ، عبارت از امكان خواستن ونخواستن وانجام دادن يا ندادن است كه هردو براي خداوند متعال ممكن ميباشند . بنابراين ؛ تعريف موروث از حكماء وفلاسفه از قدرت ، پسنديده بوده وبصورت قضيّه‌اى شرطي است وشرط غير از امكان ميباشد ؛ در صورتيكه تعريف قدرت بصحّت صدور وعدم آن ؛ جز در انسان وحيوان صحيح نيست ؛ زيرا صحّت وعدم آن در ممكن است وذات واجب الوجود ، از جميع جهات وحيثيّات واجب بوده واگر امكان فعل أو را معتبر دانيم ، لازم مىآيد كه صفت فاعل را بصفت فعل تفسير كنيم وتعريف ومعرّف متبائن گردند كه اين نيز جايز نيست ، وبالمآل ، نزاع ميان متكلّمان وحكماء ، در عدم دوام فعل مطلق ودوام فعل وبلكه دوام فيض خداونديست ، نه در اختيار وايجاب ؛ زيرا جميع حكماء نيز خداوند را فاعل موجب بفتح جيم ندانسته وبلكه أو را قادر مختار ميدانند ؛ ليكن با اين فرق كه قدرت واختيار در نظريّهء حكماء ، ذاتي حقّ بوده ودر باور متكلّمان ، زائد برذات ميباشد ؛ پس از تعريف قدرت ، حدوث معلولات وموجودات