« تحقيقى عرفانى در مسئلهء خلق وظهور ومعنى عدم اصطلاحى »
هرگاه حقيقت وجود باحكام وآثار وأعيان وصور علمي از باطن خود متلبّس گردد وبحجابهايى مقيّد ومتعدّد ظاهر شود ؛ اشخاص كوردل بدين نمودهاى بىبود وپديدههاى عين نمود ، اطلاق وجود ميكنند ؛ در صورتيكه اين مقيّدات محدود وبظاهر وجود ، تعيّناتى اعتباري ميباشند كه في الحقيقة هميشه بر عدم بودن خود باقي بوده ومبدء صدور آنها حقيقت وجود است كه به آثار أعيان واحكام وإضافات ديگر تلبّس يافته وهرگز از ظهور در ماهيّات محدود ومقيّد وموسوم به أسامي وضعي ، متعدّد ومتكثّر نشده وبر وحدت حقّهء خود باقي است .
بنابراين ؛ آنچه در جميع مظاهر ظهور داشته ودر هريك بقدر استعداد واستدعاى آن در عين ثابت وصورت علمي پديدار ميگردد ، حقيقت وأصل وجود است كه صورتهاى مزبور وماهيّات بمنزلهء شبح نمودى بوده وباطن هستى در اين مظاهر ، بجميع شؤون وصفات ونسبتها واعتبارات خود ، نمودار ميباشد ؛ وبتعبير ديگر وجود در حقيقت خود سارى در ماهيّات بوده وهر فعل وأثر وقوّت وقدرتى كه بنظر ظاهر از مظاهر مىنمايد ، في الحقيقة از حضرت حقّ در آنها سريان وظهور يافته ونفس ماهيّات أموري عدمي واعتباري محضند ؛ كه از حيث خود عين عدم بوده وبا سرايت هستى در آن أمور عدمي وحتّى از حيث ذات خود عدم صرف ، متعيّن وهستىنما گرديدهاند .
بنابراين ، موجودات مقيّده ومخلوقات ممكنه ، از حيث خود عين عدمند وبواسطهء انتساب بمبدء وجود ، موجود گرديده واز هستى ووجود خالق واجب الوجود ، داراى بهرهاى معيّن ومقيّد ومحدود از وجود اعتباري يا غيرى گرديدهاند ، ودرنتيجه ذات واجب از أحديّت وفيض أقدس خود بأسماء وصفات واحدى وسرانجام به أعيان وصور علمي در حضرت علميّه ظهور كرده ووجودات علمي وأعيان را ظاهر كرده است وسپس با تعيّن بمظاهر خارج از ذات ؛ همان أعيان وصور را از حضرت علمي ، بحضرت عيني نمودار وظاهر يا خلق كرده وبلباس كثرتها واعتبارات وشؤون وأوصاف وآثار ونسبتهاى گوناگون ظاهر نموده است ؛ ولذا هميشه هستى نمايان موجود ومظاهر نمودارى ، از حيث خود عدم وبلحاظ ظهور از مظهر ووجود مطلق ، موجود گرديدهاند ، وامكان ندارد كه وجودات مقيّده ، از عدم محض سرچشمه گرفته وبكسوت هستى تلبّس يافته باشند ؛ وبهمين مناسبت است كه حكماء متألّه وعرفاء گفتهاند : در هر موجودى