حكم وجود براي علمش نسبت بمخلوقات بوده ، وقبليّت در وجود أو ، عين قبليّت حكمي واصلى است ونه زماني ؛ زيرا وجود خداوند از حيث استقلال ؛ اوّل الأوائل وبنفس خود مستقلّ ميباشد وحال آنكه مخلوقات داراى وجود ثانوي بوده وبالنّتيجه محتاج بخداوندند ؛ پس بالمآل در وجود اوّل معدوم بوده وخدا آنها را از عدم محض ايجاد كرد وبدانها باختراعى الهى وقدرت خود از عالم علم ، بعالم عين ، هستى بخشيد ؛ وبالأخره كلّ موجودات از نيستى محض بهستى نائل آمده ؛ يعنى از عدم محض بوجود علمي واز علمي بعيني موجود گرديدند ؛ واز عقيدة بدين نظريّه هم ؛ جهل خداوند نسبت بموجودات پيش از وجودشان در علم ، لازم نخواهد آمد ؛ زيرا حكم ايجابي وجود الوهى ، براي عزّت واستغناء أو از عالميان بنفس خود أو بوده ، وبين وجود موجودات مخلوقه در علم حقّ وعدم اصلى آنها ، زماني موجود نيست ، تا در آن زمان مجهول مانند وخداوند بدانها عالم نباشد ؛ وخلاصهء كلام اينكه شيخ عبد الكريم گيلانى گويد : كشف الهى مرا بدين معنى در علم حضرت حقّ بموجودات رساند وما جز براي آگاهى أهل تحقيق آنرا در كتاب خود نياورديم وشيخ أكبر - ابن عربى - نيز كه قائل بدين نظريّه نيست ، در قول خود مصيب بوده ؛ اگرچه أو بر حكمي كه ما آنرا مبيّن داشتيم بخطا رفته وسرانجام بايد گفت برتر از هر دارندهء علمي ، خداوند عليم قرار دارد . پس چون بدين نظريّه قائل وعالم شدى ، بدانكه قدرت الهى صفتي است كه با ثبوت آن در ذات حقّ ، عجز از ايجاد وصدور فعل را از حضرت أو بهرحال وبهروجه منتفى كرده ودر نتيجة هميشه قدرت براي أو ثابت است وعجز از ذات أو منتفى بوده وخواهد بود .
« تأييد نظريّهء ابن عربى وردّ قول عارف گيلانى « در مسئلهء خلق از عدم »
با امعاننظر در برهان شيخ عبد الكريم گيلانى مؤلّف كتاب « الانسان الكامل » در مسئلهء خلق موجودات از عدم محض يا از صورت علمي أعيان ثابتهء آنها كه مورد انتخاب شيخ أكبر است ؛ بايد در تأييد قول ابن عربى وردّ نظريّهء عارف گيلانى گفت : اگر مراد عارف مزبور از عدم محض ، عدم خارجي ومقابل وجود است كه ابن عربى نيز منكر اين رأى نبوده وعقيدة دارد ، صورت علمي ممكنات پيش از موجوديّت بوجود خارجي ، وخلق در عالم عين ؛ فاقد اين خارجيّت وعيني بودنند ، وبتعبير ديگر اگرچه أعيان مزبور داراى ثبوت علمي در ذات حقّ بوده ودر اين مرتبه فاقد عينيّت خارجي