تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
است : يكى تعلّق معنوي كه وجود مقدور بر آن مترتّب نيست ؛ بلكه قادر ، هم بايجاد آن وهم بترك مقدور امكان دارد ؛ وبدون شكّ اين تعلّق براي هر ممكنى عموميّت داشته وبراي قدرت قديم نيز لازم است ؛ وتعلّق ديگر مترتّب بر مقدور بوده ؛ وچنين تعلّقى حادث ميباشد ؛ امّا عرفاء در تعريف قدرت گويند : قدرت عبارتست از قوّتى ذاتي كه جز حضرت حقتعالى ، كسى ديگر واجد آن نبوده وشأن آن ابراز معلومات است بعالم عيني ، بر مقتضاى علم ؛ وبر مبناى اين تعريف ؛ خداوند ظاهركنندهء أعيان معلومات خود از عدم بوده ، زيرا حقّ بقدرت خود كه قوّت بروز موجودات از عدم است ، آنها را از علم خويش بعالم عين درآورد ، والبتّه قدرت خداوند در ذات أو قديم بوده ودر انسان حادث ميباشند ؛ واز سوى ديگر قدرت در حضرت حقّ موجب بروز مبدعات ومخترعات از كتم عدم بشهود وجود است ؛ وحال اينكه انسان از ابداع واختراع عاجز بوده ، وفي الحقيقة نبايد چنين توقّعى از قدرت حادث داشت واين وصف مخصوص بقدرت قديم حقّ است وبس ؛ امّا از عرفاى شامخ شيخ أكبر محيى الدّين بن عربى عقيدة دارد كه خداوند ، أشياء مبدعة ومخترعه را از عدم خلق نكرده واز وجود علمي بوجود عيني وخارجي ظاهر وبارز مىنمايد ؛ ليكن شيخ عبد الكريم گيلانى در كتاب « الانسان الكامل » بنظريّهء ابن عربى اشكال كرده وأو را در قول خود مصيب ندانسته وميگويد : حكم وجود براي خداوند تعالى پيش از حكم وجود براي أو در علمش ميباشد ؛ پس موجودات در حكم پيشين معدوم بوده ووجودي نداشتند ، مگر تنها براي خدا ، وبهمين عقيدة نيز قديم بودن ذاتي براي خداوند صحيح است ، وگرنه لازم مىآيد كه موجودات هم بهروجه در قدمت ذاتي حقّ با أو سير كرده وشريك باشند ؛ وحضرت حقّ از اين امر تعالى است ودر نتيجة خداوند موجودات را در علم خود از عدم بوجود آورد ؛ يعنى آنان را در علم خود از نيستى محض موجود كرد ، ولى بايد دانستكه علم خداوند بنفس خود ونيز بمخلوقات خويش واحد بوده ؛ پس بنفس علم أو بذات خود ، آفريدگان را هم ميداند وبين علم أو بنفس خود وعلم به مخلوقاتش دوگانگى وجود ندارد ، بجز اينكه علم أو بذات خود قديم وبموجودات ديگر حادث غيرزمانى ميباشد ؛ كه ميتوان بقول واصطلاح موضوع از ناحيهء حكيم سبزوارى ، چنين علمي را حادث بحدوث اسمى ناميد ؛ زيرا أو عالم بحدوث مخلوقات وموجودات از عدم محض است ، در صورتيكه علم أو بذات خويش قديم وغير مسبوق بعدم ميباشد ؛ وحكم وجود براي ذات حقّ ، غير از