وجود وعدم ممكن الوجود ، برحسب استدعاى علمي واستعداد آنطرف اقتضاء كند ؛ بعيد نيست كه چنين توجّهى را مشيّت اراده بناميم ، واين همان تقدّم ذاتي مشيّت است بر اراده ؛ واختلاف ايندو در متعلّق هريك از اراده ومشيّت بوده ، ودر عين حال ايندو معنى نسبت بهويّت غيبى وذاتي حقّ متساوي ميباشند .
آنگاه جامى در فصّ اوّل از شرح خود گويد : مشيّت اللّه همان اختيار امر ثابت براي اوست ؛ ودر مقام تصوّر مانند اختيار خلق است در مقام تردّد بين دو چيز كه ممكن الوقوع است ؛ وأو برحسب مصلحت وفايدهء آن ؛ يكى از دو امر ياد شده را بر ديگرى ترجيح ميدهد ؛ با اين فرق كه امر مرجّح ، بسا كه بر ديگرى غير مرجّح باشد ؛ در صورتيكه در حضرت حقتعالى چنين نيست .
بارى ، چون بنابر نفس الأمر واقع ، هيچچيز جز بمشيّت وارادهء الهى محقّق نميگردد ؛ بنابراين ، هرچه در وجود آمده وبعدا خواهد آمد ؛ وهرچه در معرض تبدّل وتغيّر وحركت وفناست ؛ جز بمشيّت وارادهء حقّ موجود ومعدوم نخواهد گرديد ؛ بنابراين ، در وجود وايجاد ويا اعدام وامتناع چيزى ، جز علم ومشيّت وارادهء خداوندى نافذ ودخيل نبوده وبقول أبو طالب مكّى ، صاحب كتاب « قوت القلوب في معاملة المحبوب » مشيّت ، عرش ذات الهى است وأمر واراده ومشيّت أو در كلّ أقطار وجود ، بشمول واطلاقيّتى عامّ وگسترده حاكم بوده وهيچچيز از حيطهء عظمت وقلمرو قدرت أو بيرون نيست ؛ زيرا مشيّت خداوندى در ترجيح يكى از دو جانب لا اقتضائى محض ممكنات بوجود يا عدم ، حكم مطاع ومتّبع ونافذ خود را صادر كرده ومورد تعلّق مشيّت بوجود عيني موجود ميگردد ، كه :
إِذا أَرادَ شَيْئاً ، أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
ولذا تا شيئى ، مورد مشيّت ذات حقتعالى واقع نشود ؛ مشمول تعلّق ارادهء ايجابي ووجودي نگرديده وبأمر كن ايجاد نشده وفعل يكون هم محقّق نميگردد ؛ پس اراده پس از تعلّق مشيّت است ؛ وديگر اينكه مترتّب بر آن بوده واز اين حيث مانند ترتّب علم است بر حيات واراده بر علم ، وسه ديگر اينكه اراده برايجاد أشياء تعلّق ميگيرد ، در صورتيكه مشيّت هم متعلّق به ايجاد است ، وهم اعدام ، وهيچ امر وشيئى وحكمي از قلمرو حاكميّت مشيّت بيرون نبوده ونخواهد بود ، وكرائم قرآني نيز بر اين معنى دلالت وافى دارند .
با تدبّر وتأمّل در قرآن حكيم ، درمىيابيم كه هم آيات مشيّت از اراده بيشتر است وهم قلمرو منطقهء حكومت آن وسيعتر ميباشد ، وما در خاتمهء اين فصل ، بتحقيق در آن