سوّم اينكه : اراده صفتي است إضافي كه از حيث مفهوم ، عنواني إضافي بوده وامرى است زائد بر ذات واعتباري .
3 - از جملهء اشكالات اينستكه ايجاد هر حادثى در وقتي معيّن ، بطوريكه نه پيش از آن باشد ونه پس ؛ مخصّصى ميخواهد كه آن امر حادث را برحسب تخصيص آن مخصّص ، در همان وقت معيّن بوجود آورد ؛ وگرنه حدوث آن امر ، از مصاديق ترجيح بدون مرجّح بوده وجايز نيست ؛ واين مخصّص نه علم الهى است ونه قدرت أو ؛ زيرا جميع أوقات نسبت بدين دو على السّوى ميباشد ؛ ناگزير بايد اين امر با ارادهء حقّ اجراء گردد ، ودر نتيجة اراده ، با دو صفت علم وقدرت كه ذاتي حقّند مغايرت داشته وإضافي است .
پاسخ اين اشكال از دو طريق نقضي وحلّى ممكن است : اوّل نقضي - وآن بدين عبارتست كه : ارادهء حقّ يا قديم است ويا حادث . اگر قديم باشد - خواه آنرا عين ذات شناسيم ويا زائد بر ذات - تخلّف مراد حادث از مريد لازم آيد ؛ واگر اراده را قديم ندانسته وحادث دانيم ، كلام ما بتخصيص وقوع امرى ولا وقوع آن در وقتي بدون وقت ديگر نقل ميگردد ، كه بترجيح بلا مرجّح مىانجامد . دوّم پاسخ حلّى : اگر اراده را إضافي وصفتي زائد بر ذات حقّ دانسته ، ومخصّص أوقات ايجاد موجودات ندانيم ، بايد منكر ربط حادث بقديم شده وعقيدهاى بوساطت حركات دوريّه فلكى نداشته باشيم ، وچون ربط حادث بقديم با توجّه بدينكه هر حادثى عبارت از مجموعهء أصل قديم وشرط حادث ميباشد ؛ ونيز سلسلهء طولى وقوع هر موجودى در جاى خود ومرتبهء ذاتي در تقدّم وتأخّر ، مانند ترتّب اجزاى زمان بر يكديگر ، مثبت اين است كه كلّيهء موجودات ، هريك برحسب مرتبهء وجودي مورد اقتضاء واستعداد خود موجود ميگردند ودر همين ترتّب ووقوع متناسب وجودي ، ناگزير از ربط أصل قديم وشرط حادثند ؛ بنابراين ، جميع موجودات حادثه بقديم ارتباط واتّصال يافته وهر حادثى بقديم مربوط ميگردد ، ولذا كلّيهء مرادات حادثه به ارادهء قديمه برگشته واشكال وارد از ناحيّهء آنان مردود است ؛ ودر نتيجة اراده عين ذات حقتعالى بوده ودر هر مظهر ومجلى وموردى برحسب شأن ومرتبهء وجودي آن ، همانند وجود ومراتب شدّت وضعف ونقص وكمال ومقيّد ومطلق آن است ، واشكال از طريق ربط حادث بقديم منحلّ ميباشد .
4 - اگر علم وارادهء خداوندى بچيزى تعلّق يابد ، آنچيز واجب الصّدور است ، واگر
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 529
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٥٢٩