ويا متساوي ويا جنبهء شرّيت آن أقوى ميباشد ؛ تساوى نسبت خير وشرّ وجنبهء أقوى بودن شرّ نسبت بخير آنچيز ، مردود عقل ونقل بوده ، وباقي نميماند جز غلبهء خير در موجود شدن آن ، كه در ظرفيّت هر فكر وعقل خام ونسختهاى نمىگنجد .
سيّد محقّق ، وحكيم عظيم ، مير محمّد باقر داماد استرآبادي در كتاب قسبات خود در اين معنى فرمايد : شرور نسبت بخيرات بالعرضند ؛ وبنظر اين مفسّر فقير ؛ شرور دائمي واكثرى نبوده ونسبت بهرمورد ودر هرچيز از خيرى غايى ونهفته برخوردارند كه انسان مبتلا بشرّ ، از جنبهء خيريّت غايى ونهائي آن آگاه نبوده وآنرا بشرّ منسوب ميدارد ؛ در صورتيكه انسان واقف وأهل اللّه ، عين خير را در آن مىنگرد وهچگاه بشرّ بودنش معتقد نميشود وبقول مولانا :
گر بديدى حسّ حيوان ، شاه را * پس بديدى گاو وخر ، اللّه را
أو نداند ، جز كه اصطبل وعلف * وز سعادت غافل است و ، از شرف
ديدهاى خواهم كه باشد ، شهشناس * تا شناسند شاه را ، در هر لباس
ديدهاى خواهم ، سبب سوراخ كن * تا بسوزاند سبب ، از بيخ وبُن
2 - برخى از ملّييّون عقيدة دارند كه اراده از صفات فعلى است ونه ذاتي ودر بعض اخبار ائمّهء مهدييّن وارد است كه اراده صفت ذاتي حقّ نبوده وزائد بر ذاتست ؛ وحكماء گفتهاند هيچ معنيى در ذات حقّ جز صريح ذاتش نيست . در پاسخ بدين اشكال بايد بسه معنى توجّه داشت : اوّل اينكه : ارادهء حضرت حقّ ، حقيقي بوده وهر حقيقتي از أوصاف أو عين ذاتش ميباشد ، ونه زائد بر آن . دوّم اينكه : ارادهء حق در مقام ظهور ذاتش در مجالي ومظاهر ، ودر هر موردى برحسب آن ، ظلّى بوده وهمانند وجود منبسط كه ظلّ وجود خداوندى است وبمفادّ كريمهء قرآني :
« أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ ؟ »
اين وجود ظلّى ، با عقل ، عقل است ودر نفس ، نفس ودر طبع ، طبع ودر جسم ، جسم ودر عرض ، عين عرض . بنابراين ، اگر اراده را زائد بر ذات حقّ دانند ويا آنرا از صفات فعلى شمارند ؛ بدين معنى است كه جعل است ونه مجعول وخطاب الهى است ، نه مخاطب ؛ وچون وجود منبسط ، سايهء بلندپايهء حضرت حقتعالى است كه در جميع أعيان خارجي سارى ومنتشر ميباشد ؛ ودر هر موجودى بصبغه وسيرت وسان آن موجود منصبغ ميگردد ؛ بنابراين ، اراده بمعناى صفت زائد بر ذات ويا فعلى هم ، از همين صبغه وحكم بهرهور بوده ومعناى فعلى وزائد بودن چيزى جز اين نيست