تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
درشمار مىآيد ؛ واگر محبّت بكمال وتماميّت خود رسد ، بطوريكه محبّ را از نفس خود فانى نمايد ، آنرا ودّ نامند كه مظهر هشتم اراده محسوب بوده واگر ودّ در قلب وروح ودود لبريز گرديده وبفناى محبّ در محبوب انجامد ، به عشق موسوم است ودر اين مقام عاشق ، معشوق خود را مىبيند ، ولى أو را نشناخته وسخنى حتّى متعارف با أو نميگويد ؛ ولذا آورده‌اند كه روزى ليلى بر مجنون گذشت وأو را بسخن گفتن با خود خواند ؛ امّا مجنون بدو گفت مرا بخود واگذار كه آنچنان از تو بليلى مشغولم كه وقت سخن گفتن با ترا ندارم ، واين مرتبه آخرين مقامات وصول وقرب بوده وعارف معروف خود را منكر ميگردد ورسم عارف ومعروفي وعاشق ومعشوقى از بين رفته وچيزى جز عشق برجاى نميماند وعشق نيز در اين مرتبه ، ذات محض وصرف وبسيطى است كه در تحت هيچ اسم ورسم ونعت ووصفى واقع نبوده ، وآنچنان اتّحادى در ميان عاشق وعشق ومعشوق پديد مىآيد كه از كاملترين وحدت حقّه در شمار است وعاشق در معشوق وعشق مستهلك گرديده ووجود ولوازم وجودي خود را چنان فراموش نميكند كه بفناى فعلى وصفتي وذاتي در معشوق خود نائل مىآيد . امّا در خصوص غرض ، بايد دانست كه عطف آن بداعي از باب تفسير بوده وامكان دارد كه غرض را با داعى در وجود خارجي يكى دانست ؛ زيرا برخى از دواعي ، همان اغراضند ، ليكن بوجود ادراكي خود ؛ بدين دليل كه ميان علّت غائى وغايت فرق است ؛ بدين توضيح كه علّت غائى بوجود تصوّرى ومتقدّم بر ذي الغاية ، همان غايت ميباشد ؛ ولى غايت اگرچه عبارت از علّت غايى است ؛ ليكن بوجود خارجي ، متأخّر از ذي غايت خواهد بود . از طرف ديگر ، رضاى حضرت حقتعالى بذات تعالى صفات خود ، عين رضاى بفعل خويش بوده ورضا وابتهاج وعشق براي خداوند متعال كه قضا وقدر وامضاء أمور در كف كافى اوست ، عين اراده‌اش ميباشد ؛ زيرا داعى وغرض از ايجاد اثر وفعل ومخلوق عين ذات حقّ - تعالى وتقدّس - بوده وزائد بر آن نيست ، واگرچه برحسب توقيف شرعي نتوانيم برخى از صفات وأسماء را برخداوند اطلاق كنيم ، ليكن بروجه إسناد عقلي ، اطلاق اين أسماء وصفات برذات أو فاقد اشكال بوده ودر علم كلام نيز بروجهى مشروح بذكر آن پرداخته شده است ، چنانكه خداوند خود را خير الماكرين وممدّ در طغيان وخادع معرّفى ميكند ؛ بنابراين ، بطريق أولى ميتوان أو را محبّ وعاشق واز