أمثالهم - اراده را صفتي زائد بر داعى نشناخته وميگويند : اگر اراده صفتي زائد بر داعى باشد ، تعدّد قدماء لازم خواهد آمد وگرنه ناگزير از تسلسل خواهيم بود وخواجة نصير الدّين طوسي - قدّس اللّه نفسه القدّوسى - اراده را عين داعى داند وحكيم ومحقّق سبزوارى - حاجّ ملّا هادي عليه الرّحمه - آنرا در بيت زير چنين معنى كرده است :
عقيب داع دركنا الملايما * شوقا مؤكدّا ، إرادة سما
يعنى : شوق مؤكّدى را كه متعاقب داعى ، يا ادراك چيزى كه ملايم طبع ماست ، حاصل گردد ، اراده بنام . بعبارت ديگر اراده شوقى است مؤكّد كه پس از داعى در ما فرآهم وحاصل مىآيد ، وداعى نيز عبارت از ادراك يقيني يا ظنّى ويا تخييلى است كه موجب تحريك أعضاء براي تحصيل چيزى بوده وادراك شيئى ملايم با طبع هم ، نسبت به يقين يا ظنّ وتخييل از جهت أصحاب اين سه امر متفاوت است ؛ وبهروجه ، اراده نيز مانند وجود وعلم ، در هر موجودى برحسب قابليّت وكمال آن متفاوت بوده ؛ وحتّى ملّا صدرا ، حكيم متألّه ونابغهء عالم ، اراده را با وجود ، رفيق شفيق ودو يار شاطر ميداند وميگويد هرچه وجود كاملتر باشد ، اراده نيز كاملتر خواهد بود ؛ بنابراين ، در تعريف ارادهء حضرت حقّ بايد گفت كه اراده در أو عين ذاتش بوده وبتحقيق عين داعى ميباشد ؛ ليكن در غير ذات حقّ ؛ بسا كه صفتي زائد بر ذاتش بوده وغير از داعى وقدرت باشد ؛ ودر نتيجة اراده وقدرت وداعى در وجود حضرت باريتعالى ، عين ذات اوست ، وحكيم سبزوارى نيز كه برترين محقّق وعارف دو قرن أخير ميباشد ، اراده را در حضرت حقتعالى عين داعى ونيز عين همان علم عنائي حقّ بنظام خير وأحسن دانسته وعلم را هم عين ذات قدّوسى صفات ، خداوندى ميداند .
اراده در مخلوق داراى نه مظهر است كه عبارتند از : ميل وآن كشش قلب بمطلوب خود است كه اگر قوّت يافته وادامه داشته باشد ؛ آنرا ولع گويند ؛ كه مظهر دوّم از اراده است . سپس اگر اشتداد يابد وبزيادت گرايد ، آنرا صيابه نامند ؛ كه مظهر سوّم محسوب بوده ، واگر بكلّى فراغت يافته وداراى تمكّنى گردد ، آنرا شعف نامند كه مظهر چهارم اراده ميباشد ؛ آنگاه اگر اراده در دل قوّت گيرد ومستحكم شده ودل را از هرچيز ديگر فارغ كند ، آنرا هوى نامند كه مظهر پنجم است . سپس اگر حكم آن بر جسد بكمال استيفاء رسد ، آنرا غرام خوانند كه مظهر ششم ميباشد ؛ وچون از اينحالت هم رشد ونموّ بيشترى كرده وعلل موجبهء ميل را زائل نمايد ، موسوم به حبّ است كه مظهر هفتم اراده