تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣

فصل نهم اراده وداعى وغرض ، در حضرت حقتعالى

تعريف اراده از نظر عرفاى شامخ ، عبارت از صفت تجلّى حقّ است ، برحسب مقتضاى ذاتي ؛ پس اراده همين مقتضاست ، ومقتضاى ذاتي نيز همان اراده بوده ، وتخصيص وجود حقّ براي معلومات خود برحسب آنچه علمش اقتضاء كند ، به اراده موسوم است . اراده در انسانها مخلوق بوده واين مخلوقيّت بعلّت حدوث وجود ماست ؛ در صورتيكه نسبت بحضرت حقّ ، قديم محسوب ، وحادث بودن در انسان بعلّت لزوم وصف حدوث در آدمي بوده وگرنه ارادهء مخلوقه در انسان ، عين ارادهء خداونديست ، يعنى اراده در خلق وخالق قديمند ، ليكن چون ذات آدمي حادث ميباشد ، لازم حادث نيز امرى حادث بوده ودر عين حال از معنى ربط حادث بقديم بهره‌مند ميباشد ، زيرا بقول عارف گيلانى در كتاب انسان كامل : « والإرادة المخلوقة فينا هي عين إرادة الحقّ » . متكلّمان را در مسئله ارادهء حق وتعريف صحيح آن ، مانند بسيارى از مسائل ديگر اختلاف نظر است ؛ چنانكه أبو حسين بصرى آنرا نفس داعى پنداشته وميگويد : علم خداوند در مقام فعل بدانچه مصلحت باشد ، داعى ايجاد بوده ومخصّص واراده ميباشد ؛ وأبو القاسم كعبى اراده را بعالم بودن حضرت حقّ به افعال خود وآمر بودن بأمور وافعال غير دانسته واشاعره وجبّائيان وحنبلىها نيز اراده را صفتي زائد بر علم تصوّر كرده وگفته‌اند : بوجود آوردن ممكنات وتخصيص برخى بر بعضي ديگر در زماني معيّن از علم جدا بوده وباراده موسوم است ؛ ولى متكلّمان اماميّه - كثّر اللّه تعالى