موجودات ، متفاوت است ؛ وبطور كلّى وبروجه ايجاز بايد دانستكه : ذات باريتعالى در مرتبهء غيب مطلق وهويّت باطني خود عالم بوده واگرچه علم در اين مرتبه از ذات وأسماء وصفات حقّ امتيازى نداشته ودر تجلّى ذاته بذاته لذاته ؛ علم ومعلوم داراى حقيقتي واحد بودند ؛ حضرت حقتعالى با همين علم ، در مرتبهء غيب مطلق ذاتي ، بمجموعهء معلومات أزلي وأبدى عالم بوده وهيچچيز از آغاز ظهور وتجلّى ذاتي أو بأسماء وصفات وتعيّن بدانها ونيز در وجود علمي أعيان ثابته ، تا پسينگاه عالم هستى واز درّهء بيضاء تا ذرّهء هباء وهيولاى أولى ، ومبصرات ومسموعات جزئي آفرينش ، از حوزه ومنطقهء علم ذاتي وتفصيلي ويا اجمالي در عين كشف تفصيلي حقّ بيرون وبركنار نبوده وباعتبار مبدئيّت وجود ، جامع كلّيهء حقايق وأرواح وأعيان ومثل وأشباح ونفوس وعقول كلّى وجزئي وفلكى وارضى وسماوي وما بين آسمانها وزمين بوده وعلم أو بمعقول ومحسوس ومجرّد ومادّى احاطه داشته ومعلّل بهيچ علّت وغرض وواسطهاى نميباشد . وبدانگونه كه صدر حكماى جهان ، ملّا صدرا فرموده است ، علم وعالم ومعلوم در ذات حقّ يكى بوده وتغاير آنها در مفهوم است ونه در حقيقت آنها ؛ وبالآخرة علم حقّ اوّلا ذاتي وكلّى بوده وبر أعيان ثابته ومقتضاى آنها احاطه دارد وثانيا بموجب همين علم بر كلّ موجودات عالم است .
« علم حضرت حقتعالى به أشياء ؛ حضوري نوري واضافهء اشراقي است »
مراد از عنوان بالا ، دو مبحث است كه نخستين آن چگونگى علم حقّ بأشياء قبل از ايجاد آنها ميباشد ، بطوريكه صحيحترين نظريّه در شناخت علم بشمار آيد ؛ دوّم اينكه كيفيّت علم حقتعالى بأشياء در مرتبهء وجود آنها بوده واز آن بعلم فعلى تعبير گرديده ومنظور از آن ، علمي نيست كه در حاقّ ذات وهويّت حقّ باشد ؛ ولذا از آن بعلم حضوري واضافهء اشراقي اصطلاح گرديده است . امّا چون ذات حقّ علّة العلل جميع وجودات ممكنه اعمّ از مرسل ومجرّد ، يا مادّى وطبيعي ميباشد ؛ علم أو بذات خودش ، علّت علمش بكلّ ما سوى بوده ، ولا مؤثّر في الوجود ، الّا اللّه ، ولذا كلّ مراتب هستى از اشراقات نور ودرجات ظهور حقّ است كه در اصطلاح أهل اللّه نخستين صادر الهى در مرتبهء ايجاد همان نفس رحماني سارى در جميع وجودات است وچون ذات حقتعالى بدون هيچ واسطهاى علّت كلّ موجودات ميباشد ؛ پس علم أو نيز بسيط واجمالي بوده كه