تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
در هر مرتبه‌اى متناسب با استدعا واستعداد ذاتي خويش ؛ به صبغه وحكم واثر واقتضايى ظهور يافته وهمگى مظهر نور خويشتاب أزلي وأبدى ميباشند ؛ وآنچنانكه نور خورشيد در مرتبهء شعشعه از مركز خود قابل رؤيت نيست ، مگر ببعد در مراتب صبغه وتلوّن وتنزّل ، بهمانگونه نيز نور خويشتاب أزلي ، حتّى براي نور أقرب وأنوار اسفهبدى هم قابل رؤيت نبوده وديدگان أخفش مخلوقات قادر بدريافتن آن شعاع وجود صرف وعلم محض ونور منبسط الهى نميباشند ؛ تا بتوانند آنرا جز از طريق عجز از ادراك ، كه خود نيز گونه‌اى از ادراك است ؛ توصيف كنند ؛ واز ربط بهمين معنى است كه نائل بمرتبه ومقام
« دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى »
قائل است كه : « ما عرفناك حقّ معرفتك » وبالنّتيجه ، « ما عبدناك حقّ عبادتك » زيرا بين معرفت وعبادت حقّ رابطه‌اى مستقيم برقرار بوده ، هركه را معرفت بيش ، عبوديّتى فراتر وهركه را معرفت كم ؛ بنقصان عبادت موصوف است ؛ وبرخى از عرفاء در مقام تقرّب حضرت رسول أكرم بحضرت حقتعالى ، قائل به اصطلاح « مرتبهء معانقه » شده وگفته‌اند : با اينكه حضرت نبىّ مرسل ( ص ) نائل بمرتبهء معانقه بود ، باز هم زبان پاك وفطرت تابناكش بجملهء : « ربّ زدني علما وربّ زدني تحيّرا فيك » مترنّم ميبود ، وبا اينهمه بمرتبهء برد اليقين يا ثلج اليقين هم مشرّف گرديده و « نحن هو وهو نحن » ميفرموده است ؛ وبا اينكه از نظر ظاهري آنحضرت مظهر أنوار أزلي بود ؛ مستغرق دريا وبلكه محيط وراموز يا اقيانوس تحيّر گرديده وبا همين زيادت‌طلبى در تحيّر ، از حيث نوريّت ، عين مصباح ومشكات تابناك وشجرهء مباركهء زيتونه بوده است ؛ وبتعبير ديگر باطن آنحضرت مصباح ومشكات أنوار خويشتاب الهى وظاهر يا بدن وقواى مبارك آنوجود فاخر وفخيم انساني ، عين شجرهء زيتونه بود ، وبالأخره بايد دانستكه در جمعيّت اسمايى وصفاتى ، هيچ موجودى حتّى ملائك شيفته ومهيمن در ذات حقّ نيز بدين مرتبهء عالي كه عين نور أقرب وروح وعقل اوّل نائل نيامده‌اند . بارى ، چون علم مساوق وجود ونور بوده واز احكام آن برخوردار ميباشد ؛ ولذا بهمانگونه كه وجود در مراتب صاعد ونازل داراى شأن وحكمي خاصّ همان مرتبه بوده ودر مرتبه وشأن ديگر ، مخصوص به نسبت واقتضايى است ؛ علم نيز از همين خصيصه بهره‌مند بوده ودر هر مظهر خاصّى برنگ احكام وصبغهء ويژهء آن ظاهر است ؛ وبهمين دليل علم هم نسبت بظهور تفاصيل وتعلّقات مظهر ومرتبهء هريك از