ميتواند بدان كرائم الهى مراجعه كند .
بنابراين ، جميع أنبياء هريك بفراخور استدعاء واستعداد وطلب خود ، داراى بهرههايى وافى از علم بوده وأساس حكمت الهى را پايه نهادهاند ؛ وچون اين مخلوقات بزرگوار خداوند ، داراى مراتبى عالي از علم باشند ؛ بديهي است كه پروردگار آنان نيز از علمي ذاتي وغير قابل احاطه واستيعاب وشمول بهرهمند است كه غايت ونهايت آن در هيچ تعقّل وادراكي درنخواهد آمد ؛ ودر كريمهء
« رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ »
و
« عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً »
و
« عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ »
ميتوان از چگونگى آنها مطلع گرديد وبه آياتي ديگر در اين مورد استناد كرد ؛ چنانكه در كريمهء ديگر نازل است :
« وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ »
. پس از امعاننظر در مقدّمهء فوق بايد متوجّه بود كه : در عقيدهء عرفاء وأهل شهود ، موجودات ظاهر در عالم ايجاد ، چيزى جز نسبتهاى علمي وتعيّنات حضرت حقتعالى نبوده واين موجودات برحسب استدعاى عين ثابت خود در صور علمي يا ماهيّات كلّى موجود در ذات حقتعالى ؛ هريك بر طبق استحقاق ذاتي خويش بوجودي خارجي متعيّن وموجودند ، حتّى در همين وجود خارجي خود ، بزعم حكماء عين عقل متكاثف بوده واز جهتي درشمار عقولند ؛ وبرخى از عرفاء نيز آنها را عين علم الهى شمارند ؛ كه در مرتبهء وقوع خارجي ، ظاهر آمده وهريك باحكام وآثار ونسبتي مخصوص گرديدهاند ؛ وبعبارت ديگر ، حقيقت نوري علم است كه به أوصاف وآثار وخواصّ هريك از أعيان خارجي منصبغ ومتعدّد گرديده وآنچنانكه در مرتبهء بسط وجودي ، بتشريف هستى ملبّس شدهاند ، در مرتبهء فيض نيز در وجه جامع وحضور باهر النّور الهى فرآهم آمده وبفناى كلّيه در ذات وصفات وافعال حقّ مىپيوندند ؛ ودوباره در وحدت حقّهء أحدى مستجنّ در غيب ذات أو ميگردند ؛ وديگر هيچ موجودى جز ذات حقتعالى باقي نميماند تا بنداى الهى :
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ؟ »
پاسخ دهد ، ولذا خود حضرت حقّ پاسخ ميدهد كه :
« لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
والبتّه پاسخ مزبور از حضرت واحديّت است كه مستجمع ومظهر كلّ أسماء وصفات بوده ونيز مبدء تشخّص وتعيّن هر اسمى هم در مرتبهء ظهور وتعيّن بعدى است ، واين پاسخ حقّ ، عين پاسخ جميع موجودات امرى وخلقي هم ميباشد .
امّا عالم أمر وخلق يا مرسل ومقيّد ؛ هريكى بنحوى عين مدّ سير علم ذاتي الهى در مسير ممكنات ايجادى وانتشار وبسط نور محض وجودي يا علم باريتعالى ميباشند ، كه