وجودات وماهيّات أمرى وخلقي بوده ، ومفاهيم أسماء وصفات حقّ بنحو أعلى وأشرف ؛ بهمان حضور ذات باريتعالى براي خود حاضر ميباشند . بنابراين ، أعيان ثابته ، موجود بوجود حضرت حقّ بوده وخود داراى وجودي مستقلّ نيستند ، واگر صوفيّه براي أعيان ثابته ، ثبوتي علمي قائلند ؛ اين ثبوت مقابل وجود ويا مرتبهاى از آن ميباشد واطلاق لفظ ثبوت بر آن ، حقيقت معنى را تغييرى نميدهد ، وبرخى از أكابر عرفاء ، صور يا حضرت ارتسام را وصف علم از حيث امتياز نسبى از ذات حقّ دانند ، به وصف ذات از حيث هىهى ، ونه وصف علم از آنرو كه عين ذات ميباشد ، وبسيارى از حكماء بدين شناخت نرسيده وبتحقيقات متعارف در بين خود اكتفاء كردهاند .
معتزله علم واجب الوجود بمعلومات خود را عبارت از ثابتات أزلي ميدانند كه نه موجودند ونه معدوم وثبوت مزبور را چيزى در ميان موجود ومعدوم پنداشتهاند ؛ كه داراى نحوهاى از ثبوت وتقرّر علمي بوده واز ذات حضرت حقتعالى جدا ميباشند .
بارى ، از قول صوفيّه چنين مستفادّ است كه آنان به ثبوت ماهيّات منفكّ از كافّهء وجودات خاصّ هريك معتقد بوده ودر اين نظر ، با معتزله از جهتي شريكند وهمان ايرادى كه بمعتزله وارد است ، بر صوفيّه نيز وارد بوده وبهمين ملاحظه حكيم سبزوارى در شرح خود بربيت منقول فرمايد : « وهذا أيضا مزيّف » امّا فرقى كه در بين ايندو قول - معتزله وصوفيّه - موجود است ، اينستكه : صوفيّه أعيان ثابت در ذات حقّ را علمي دانند ونه عيني ؛ ولى داراى اقتضاء ودرخواست عيني وخارجي ميباشند ؛ درصورتيكه معتزله أعيان مزبور را داراى نحوهاى از ثبوت وتقرّر عيني دانند ، كه ثابت أزلي بوده ، نه معدومند ونه موجود واز ذات حقّ نيز جدا ميباشد .
« فرق بين عالم وعليم وعلّام در حضرت حقتعالى »
ذات واجب الوجود به نسبت معلوم بودن كلّ أشياء براي أو به عالم موسوم است وامّا عليم بودنش عبارت از نسبت علم بطور مطلق بذات أو بوده ودر صورتيكه نسبت علم ومعلوميّت أشياء را بأهم در ذات أو اعتبار كنيم ، موسوم به علّام ميباشد .
پس عليم بر وزن فعيل ومانند رحيم وقديم وقدير اسم صفت مشبّهه ونفسي يا ذاتي حقّ است ، وامّا عالم اسم صفت فعلى به أشياء بوده واين علم هم بنفس وذات أو تعلّق ميگيرد وهم بغير أو ، وفعلى بودن صفت عالم بدين معنى است كه أو علم بنفس خود
و