تقسيمپذيرى ، يكى است وواحد بوحدت حقّهء ازليّه ميباشد .
آنگاه صاحب كتاب انسان كامل گويد : « فلنعذّره » يعنى ما شيخ محيى الدّين را در داشتن چنين عقيدهاى در علم حقتعالى كه بزعم أو از معلوم علمي وعين ثابت مستفادّ ومأخوذ است ؛ معذور ميداريم وعدم سهو وخطا يا عصمتي براي أو قائل نميباشيم وما در مقام كشف وشهود ، علم حقتعالى را أصلى وغير مستفاد از صور علمي يا أعيان ثابته وغيرمأخوذ از معلومات أو ميدانيم ؛ كه با علم أو بذات خودش فرقى ندارد ، مگر اينكه أو بذات خود چنان عالم است كه ذات أو چنان است وعلمش نسبت بموجودات ومخلوق ديگر ، بدان است كه ممكنات برآنند ؛ ونه اينكه از وجود علمي ممكنات عيني ، مستفاد ومأخوذ باشد .
« تحقيق حقّ در عبارت ابن عربى در علم خداوند وأعيان ثابته » « واشكال عارف گيلانى »
بدانكه أعيان ثابته عبارتند از همان حقايق وجوبي حضرت حقّ كه در مرتبهء واحديّت باعتبار تكثّرات أسماء وصفات معتبرند ، واگر برخى از عرفاء شامخ واز آنجمله ملّا عبد الرزّاق كاشاني از أعيان ثابته بحقايق ممكنات تعبير كردهاند ؛ بدين ملاحظه ميباشد كه أعيان مزبور يك وجهه در حقايق وجوبيّه دارند ، ووجههاى در حقايق ممكنه ؛ كه ميتوان از وجههء مزبور به إجمال در مرتبهء وجوبي وأعلى واز وجههء ديگر به تفصيل ونزول در مرتبهء حقايق امكاني نام برد ؛ كه بقول عارف كامل ميرفندرسكى - رضوان اللّه تعالى عليه - « صورتي در زير دارد ، آنچه در بالاستى » .
هريك از اين صور معقوله ، عين ذات حقّند كه بتجلّى خاصّ متعيّن شده وهريك داراى ماهيّتى خاصّ خودند ؛ كه عرفاء آنها را صور كلّى أسماء حقّ در حضرت علم دانند وحكماء كلّيات حقائق ياد شده را ماهيّات وجزئيّات آنها را هويّات نامند ؛ كه بتعيّن آغازين متعيّن گرديدهاند .
نكتهء مهمّ در أعيان ثابته « 1 » اينستكه أعيان مزبور همان صور أسماء اللّه ميباشند كه از حضرت ذات خداوندى بتجلّى اوّل وفيض أقدس أحدى فائض شده وبتعبير ديگر أعيان مورد بحث ، نفس ظهور وتنزّل فيض أقدس وأحديّت ذاتي بحضرت واحديّت اسمايى
هامش
( 1 ) - شرح اصطلاحات الصّوفيّهء ملّا عبد الرزّاق كاشاني ، از محمّد على مودودلارى ، بكوشش گل بابا سعيدى 1376 حوزهء هنرى .