تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
حيث نفس خود ميّت است ، بجز اينكه حيات آن به اندازهء اتّصالش بوجود عيني خواهد بود ونه بيشتر ، وآن وجود عيني قائم بالذّات است وبهمين دليل حيات آنهم مساوق وجودش ، عين ذات أو ميباشد ؛ وبالجملة بايد دانستكه حيات ونور تابع وجودند ، بدانگونه كه متقابلات آنها ، يعنى موت وظلمت تابع عدم بوده ومجرّدات أمرى ومرسلات ملكوتي ، داراى حياتي ذاتي ميباشند ؛ چنانكه مادّيات هم بحيات عرضى منسوبند ، وهر مادّيى كه در تحت غلبه وحكم وسلطهء نفوس مجرّده محسوب است ، بعلّت همين غلبه وقهر وحكم مزبور ، ميتوان بر آن حيات ذاتي را اطلاق كرد ، ليكن همين حيات ذاتي نيز بستگى بمقدار سلطه وغلبهء نفوس مجرّده داشته وحيوان از وجهي أخصّ از حىّ بمعناى اعمّ ومطلق بوده واز وجه ديگر اعمّ از حىّ بالذّات ميباشد ؛ زيرا كلمهء حيوان بر حسّاس ومتحرّك باراده اطلاق ميگردد ، وذاتي يا عرضى بودن حيات در آن ، فرقى در نسبت وحكم مزبور ندارد ؛ بويژه كه برخى از لغوييّن ، حيوان را « حييان » ميدانند كه واو آن تبديل به الف شده است . امّا حيات حقيقي وحقّه‌اى كه أفضل واشرف أنواع حيات بوده وبلكه جميع جانداران ودارندگان حيات ، از حيات أو زنده‌اند ، وحيات أو عين وجود ونور ذاتي اوست ، مختصّ بحضرت واجب الوجود بوده وكريمهء
« هُوَ الْحَيُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
شاهد صدفى بر اين معنى ميباشد وبهمانگونه كه هستى ممكنات از رشحات وجودي اوست ، صفات آنها واز جملهء صفات ، حيات هر ممكنى نيز از أو بوده وممكنات از حيث ذات خود در وجود عيني ؛ عدم صرفند وبقول عارف وارف ملّا عبد الرّحمن جامى در لوايح خود :
از ما همه ، عجز ونيستى مطلوبست * هستىّ وتوابعش ، ز ما مسلوب است
اين « أو » است ، پديد آمده ، در صورت ما * وين قدرت وفعل ، از آن بما منسوب است
بارى ، هيچ جسمي اعمّ از بسيط يا مركّب در عالم وجود پيدا نميشود مگر اينكه حىّ وزنده بوده وچون كلّيه أجرام وأجسام در طبيعت وذات خود سيّال بوده ومتبدّل ومتحرّك ومتغيّرند ، ولذا در ذات خود بايد داراى جوهري نفساني باشند ؛ تا حركت وتبديل وتغيير بوسيلهء آن امر ثابت ومستمرّ وجود داشته وآب وتاب وكرّ وفرّ آن جسم از نفس مزبور باشد وصفت حيات هم در آن نفس از جانب حضرت حقّ است ؛ ولذا با