تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
كمال باشد ؛ ويكى از آنها صفت حيات است كه در موجودات مقيّده وجود دارد وچون أصل وجود وكمالات وجودي آنها از خداوندگار عالميان ووجود مطلق ومطلق از قيد اطلاق وتقييد است ؛ براساس قاعدهء عقلي : « معطى شيئى فاقد آن نيست » . بدون كمترين ترديد ، صفت حيات بروجه هرچه كاملتر آن‌كه حيات ذاتي است در ذات واجب الوجود محقّق بوده وحضرت حقتعالى را بايد بصدق « إعرفوا اللّه باللّه ، فبوصفه نفسه صفوه وبنوره إعرفوه » پس هر موجودى برحسب كمالات وجودي خود ، خداى را بهمان حدّ وشأن وجودي خويش مىپندارد چنانكه مورچهء كوچك نيز شايد توهّم كند كه خدا داراى دو شاخ است ؛ در صورتيكه صفات امكاني كجا وصفات واجب الوجود ؟ ! ؛ وأين الثّرى من الثّريّا وچه نسبت خاكرا ، با عالم پاك ؟ ! . ليكن بهمانگونه كه وجود ، مشتركى معنوي در ميان واجب وساير موجودات است ؛ همچنين علم وحيات وقدرت واراده وسمع وبصر وديگر صفات أو هم در مفهوم با صفات مزبور در موجودات ديگر مشترك بوده ؛ ليكن شايد آنانكه حقّ را بحقّ ميشناسند وبا معرفت شهودي بحقائق هستى مىنگرند ؛ بسبب فناى كلّى از ذوات خود واستغراق هويّات آنان در خداوند يكتا ، قيامت در همين نشئه دنيوي در نفس زكيّهء آنان تحقّق يابد وچيزهايى در حقّ مشاهده كنند كه از حدّ برهان وعقل خارج است ؛ ولذا حكيم سبزوارى - عليه رضوان اللّه الباري - در حاشيهء خود بر همين مبحث بدو بيت لطيف استشهاد كرده است كه بدانها اشاره ميشود :
إذا رام عاشقها نظرة * ولم يستطعها فمن لطفها
أعارته طرفا رآها به * فكان البصير بها ، طرفها
نكتهء مهمّ اينستكه زنده بودن مبدء أعلى جز اين نيست كه ذات أو عاقل خود وعاقل جميع أشياء با اضافهء مبدئيّت وفاعليّت خويش بهمه بوده ، واين جمله در الهيّات شفا موروث شيخ الرّئيس أبو علي بن سيناست كه فرمايد : « إذا قال له حىّ ، لم يعن الّا هذا الوجود العقلي مأخوذا مع الإضافة إلى الكلّ المعقول أيضا بالقصد الثّانى ، إذا الحىّ هو الدرّاك الفعّال » يعنى ، هرگاه كسى بگويد كه خداوند زنده است ، مقصودش اينستكه وجود عقلي أو علاوة بر تعقّل ذات خود با كلّ معقولات ديگر نيز معتبر ومأخوذ است ؛ النّهايه وجود أو در مرتبهء نخست از معقوليّت واقع است واز ممكنات در مرتبهء دوّم ، چون حىّ عبارتست از بسيار عالم ومدرك وفعّال ، امّا عرفاى شامخ تعقّل ذات حقّ از