مولى الموحّدين علي عليه السّلام در اين مورد صادق است ؛ وبهمين ملاحظه با جود اوّل خود در فيض أقدس ، گدا ؛ يعنى مستدعيان وجود علمي وسائلان عين ثابت را پديد آورد ، وبا جود دوّم خود در فيض مقدّس ، بدانها وجود عيني وخارجي يا مزيد را اعطاء كرد .
« بحثي فلسفي در حيات حضرت حقتعالى »
حيات در جميع موجودات روحدار ، وبويژه حيوانات از كوچكترين پشّه تا انسان ، بقول صدر حكماى جهان ، ملّا صدرا در كتاب « الأسفار الأربعة » به ادراك وفعل ، تمام ميشود ؛ وتحريكات وضعي وجسمي وكمّى وكيفى نيز ، داخل در افعال آنان است ، كه منبعث از شوق ميباشد ؛ وايندو اثر هم بنوبهء خود از دو قوّهء مختلف برانگيخته ميگردند كه بنام مدركه ومحرّكه موسوم بوده ، وهر موجوديكه ادراك آن اشرف از احساس وى باشد ، يعنى داراى قوّهء تعقّل وابداع است ؛ برحسب معنى ، أولى باطلاق اسم حيات بوده ، ولذا حيات در موجودات عنصرى ، صفتي است تابع مزاج آنها ونيز همان نفسي كه مبدء ادراك ميباشد ، عينا همان نفسي است كه مبدء فعل آن بوده ؛ بطوريكه ادراك أو عينا همان فعل وابداع أو محسوبست ؛ ولى بهر وصف اين آثار در حيوانات مستلزم تركيب وامكان وافتقارند ، زيرا آنها در قوام وجود خود ، بدان نيازمند بوده وچون در وجود خود هم بذات واجب الوجود محتاجند ، بنابراين ، حيات وعلم واراده وصفات ديگر آنها نيز همانند وجودشان ، گونه وضربي از عدم در شمار است ، كه هم وجود وهم حيات آن موجودات در مقابل عدم وممات واقع بوده وايندو در حضرت حقتعالى تحقّق ومورد وكاربردى ندارند ؛ پس تركيب وامتزاج وساير خصايص امكاني در حضرت حقتعالى راه نداشته وذات وصفات أو از ربط ونسبت اين معاني ومفاهيم بدور وبركنار است ؛ ولى بدانگونه كه أصل وجود بدو متعلّق ومربوط ميباشد وهستى أو بنفسه ولنفسه ومن نفسه است ، حيات أو نيز كه از حكم وجودش برخوردار بوده واز نفس أو وبراي أو ميباشد ؛ مصداق « الحىّ هو الدّراك الفعّال » است ؛ ليكن نه همانند حيوانات ومخلوقات جاندار وى ؛ بلكه ادراك در ذات حقّ فعلى وبلكه بتمام الفعل است ؛ در صورتيكه در حيوانات وجانداران ديگر انفعالى بوده ودر مورد خداوند تعالى حضوري است ؛ در حاليكه در مخلوقات وى حصولي ميباشد ، ولذا جميع أمور صادره از ذات حقّ ، عين ابداع وظهور از ليس به أيس واز عدم بوجود بوده واز ممكنات چنين