صحيح وبجا بود ، در صورتيكه نسبت بحضرت خضر نبىّ - سلام اللّه وصلاته على رسولنا وآله وعليهما السّلام والصّلاة - زائد وبيمورد مىنمود ، چنانكه عارف قيّومى در اين معنى سروده است :
نطق موسى بُد ، براندازه ، وليك * هم فزون آمد ، ز گفتِ يار نيك
آن فزونى ، باخِضر آمد ، شقاق * گفت : رو ، تو مُكثِرى ، هذا فِراق
موسيا ، بسيار گويى ، دور شو * ورنة با من ، گُنگ باش وكور شو
عارف وارف شيخ أكبر ، محيى المعرفة والحقيقة والدّين ، در فتوحات آورده است كه نطق وتسبيح مقال سنگ ونبات وجمادات وناميات را شنيده است وشيخ كامل عبد الكريم لاهيجى صاحب انسان كامل نيز در تأليف منيف خود ، در باب حيات گويد :
« فإنّا شهدناه عيانا وأيّد ذلك الإخبارات الالهيّة فيما نقل إلينا » ولذا هر قبيح وحسنى را صورتي وجودي در حدّ ومرتبهء خويش بوده ونطق وتسبيح وى در همان حدّ ومرتبهء أو تمام وكامل است ؛ اگرچه در مرتبه وحدّ وجودي ديگرى ناقص وناتمام نمايد ؛ واين تسبيح وجودي ، هم بزبان مقالى خاصّ آنوجود است ، وهم بزبان حال ، وبنابر كريمهء قرآني :
« وَلكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ »
وبهمين ملاحظه حمد كلّ موجودات نسبت بذات حقتعالى حقيقي بوده ومجازى نيست ؛ وهمچنين است نطق أعضاء وجوارح جميع مخلوقات ، كه آنهم غير از نطق صاحب آنها بوده وشيخ عارف ، صاحب انسان الكامل ، عبد الكريم لاهيجى فرمايد : « وقد وجدنا فيما أعطنا الكشف » يعنى علاوة بر نطق وتسبيح آب وگل ونبات وغيره ، نطق وتسبيح جوارح وأعضاء موجودات را در مقام كشف ، دريافتم وشنيدم ، وسپس در تأييد قول مزبور فرمايد : « انّا وجدنا هذا الكشف » وبالمآل بهمانگونه كه وجود هر موجودى در هر مرتبه از مراتب هستى ، از وجود صمدي وسرمدي وذات واجب الوجود ميباشد ، حيات ونطق وتسبيح هريك نيز از حضرت حقتعالى است ، كه برحسب استحقاق واستعداد ودرخواست يا استدعاى ماهيّت أو در علم حقّ وعين ثابت ، بدو اعطاءشده وحضرت حقّ طبق سرودهء جلال الدّين بلخى :
با يكى جودش ؛ گدا آرد پديد * با دگر ، بخشد ، گدايان را مزيد
سپس بايد ملتفت بود كه حيات ونطق موجودات ، همانند وجودشان از حيات ووجود ذات باريتعالى بوده وحضرت حقّ با آنها ودر آنهاست ؛ ليكن نه بروجه تمزيج وتركيب وهم از آنها جدا بوده ودر عين حال بمفارقت وجدايى نميباشد ؛ وقول