تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
است ؛ وبهمين دليل موت وفنا بدانها پيوسته وهميشه زنده نمىمانند . سپس بايد دانستكه حيات افاضه شده از خداوند متعال در كلّيهء موجودات ومخلوقات أمرى وخلقي ومرسل وطبيعي ، اضافه‌اى تمام وكامل است ؛ ليكن حيات در هر شيئى ومخلوقى برحسب مرتبهء أو متفاوتست ؛ مانند اينكه حيات در انسان كامل ؛ پس از ذات حقتعالى اوّل ودر مرتبه فرشتگان ملأ أعلى ومهيّمين وغيره ميباشد ، ودر مرتبهء پايين‌تر بفرشتگان ديگر رسيده وحال آنكه حيات در لوح وقلم أعلى وبجز اينها از ملائك بلندمرتبه در رديف انسان كامل واقعند ، تا برسد بمراتب جنّ وفرشتگان مرتبهء نازل وأسفل وموجودات طبيعي ديگر ، كه هريك برحسب قرب وبعد وشأن ومرتبه ومقام وجودي خود داراى حياتي درخور وشايستهء خويش ميباشند ، كه گاهى از همان حدّ وجودي خود ارتقاء يافته وبحياتى برتر نائل مىآيند وگاه ديگر بسبب تنزّل وسقوط در ورطه‌هاى سافل ونازلتر از همان حيات اوّلين خود نيز پايين‌تر ميروند وبالأخره حيات در موجودات طبيعي مانند حيوان وانسان ، تابعي است از متغيّر وجودي وقرب وبعد از خداوند متعال ؛ تا برسد بموجودات ناقص‌تر ودورتر از مبدء ، يعنى صور جسماني وحجر وشجر ومدر وغيره تا هيولاى أولى كه از آخرين مرتبهء وجودي ، يعنى قوّه واستعداد محض برخوردارند وبهمين مقدار وجودي نيز از ساقط وپايين وپست‌ترين نوع حيات برخوردار ميباشند ، وهرگاه پست‌تر روند داراى حياتي پست‌تر وناقصتر از نقص پيشين خواهند شد ودر صورتيكه ارتقاء يابند ، بحياتى برتر وكاملتر نائل خواهند آمد ؛ ولذا شيئى بودن هر شيئى بحيات وبمرتبهء نقص وكمال وقرب وبعد آنها از حضرت حقّ بوده وتسبيح آنان نيز بدرجات ومراتب همان وجود خاصّ هريك ميباشد . بنابراين ؛ كلّ موجودات اعمّ از أمرى وخلقي ، به تسبيحى خوى كرده ومفطور در آنهاست كه نمايندهء قرب وبعد ودرجات ومراتب هريك بوده ولذا تسبيح برخى يا حىّ است ودر عين حال بعلّت واقع بودن در تحت قدرت حقّانى اسم القدير يا القادر هم ميباشد وهمچنين چون در تحت اراده وعلم وسمع وبصر حقّند ؛ هركدام را تسبيحى برحسب كمّ وكيف وقوع در تحت حاكميّت أسماء اللّه بوده والبتّه تسبيح هريك بحيات وعلم وسمع وبصر واراده وقدرت آنان ، بستگى تمام داشته وهيچ دو موجودى در عالم وجود موجود نيست كه از جميع جهات بأهم يكسان باشند وبهمين ملاحظه هيچيك از آنها با ديگرى در همهء جهات وحدت نداشته ومصداق : « انّ اللّه لا يتجلّى على صورتين بنحو واحد » و