فصل هفتم در حيات حضرت حقتعالى
حىّ در كلام عرب مقابل ميّت آمده وحيوان خلاف موات است ؛ ودر إضافات وتركيبات گوناگون نيز بكار رفته كه ربطى بمورد بحث ما ندارد ، وآنچه بايد در اين فصل دانست ، اينستكه حيات را بر ششوجه استعمال كردهاند ، از اينقرار :
1 - حياتي كه در نبات وحيوان وجود دارد واز آن بقوّهء ناميه تعبير كردهاند ؛ مانند :
أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها
. 2 - حياتي كه براي قوّهء حسّاسّه بكار رفته وبحيوان اطلاق شده ، نظير :
إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى
كه بقوّهء حسّاسّه اشاره دارد . 3 - حياتي كه بقوّهء عاقله ناظر است ، مثل :
« أَ وَمَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ »
4 - حياتي كه بمعناى رفع غم وايجاد لذّت بوده وراحت جامعهء انساني در آن است ، مانند :
« وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ »
كه شهيد شدن در جهاد با كفّار حربي عين حيات در نزد پروردگار ميباشد ؛ 5 - حيات اخروى وأبدى كه بسبب كاربرد عقل وعلم ومعرفت وايمان حاصل آمده وبصدق كريمهء :
« يا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي »
بمعناى حيات اخروى آمده كه دائمي است . 6 - حياتي كه حضرت حقتعالى را بدان وصف ميكنند ، نظير آية :
« هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ » *
بدين معنى كه خداوند زنده وپايندهايست كه هرگز مرگ در وجود أو راه ندارد ؛ وحيات يا تامّ وتمام است ويا إضافي .
در تعريف نخستين ، وجود چيزى را براي نفس خود بحيات تامّ وبراي غير بحيات إضافي تعبير كردهاند ؛ امّا حضرت حقّ كه موجود لنفسه ميباشد ؛ حىّ بحيات تامّه بوده وهرگز موتى بدو راه ندارد وخلق برعكس ذات حقّند ؛ ولذا حيات در آنها أمرى إضافي