تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
وافاضه‌كنندهء هرچيزى است كه از عناوين خير برخوردار بوده وبدهر اضافه گردد ؛ ودر كريمهء قرآني در مقام خبر دادن از قول مشركان ؛ دهر را بمعناى زمان طويل آورده وگويد :
« ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا ، نَمُوتُ وَنَحْيا وَما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ »
ودهر در اين آية يعنى زمان ؛ وأبى البقاء در كلّيات خود دهر را اسمى براي مدّت عالم از ابتداء وجود تا انتهاء شناخته وبهروجه دهر وزمان وأزل وأبد وقديم وسرمد ، احكامى در خصوص نسبتهاى كم وزياد ودوام وبقاء زماني است ؛ ولى از ميان معاني وانظار علماء ، رأى واصطلاح مير محمّد باقر داماد از همه صحيحتر است كه دهر را نسبت متغيّرات بثابتات دانسته وبهمين دليل آنچه در وعاء متحرّكات بوده وبزمان تسميه شده ، عبارت از نسبت متحرّك است بمتحرك ؛ وآنچه نسبت متحرّك بثابت را برساند ، دهر است وآنچه مفيد معنا ونسبت ثابت مانند أسماء وصفات الهى ، به ذات اوست ؛ از مقولهء سرمد بوده ودر اين گفتار معاني ومفاهيم وكاربرد هريك از أسماء مزبور بمنصّهء تحقيق پيوست .

« خاتمهء كلام در حقيقت ايّام اللّه تعالى »

يوم در لغت از وقت طلوع خورشيد است ، تا بگاه غروب كه بفارسى روز نامند ؛ واين كلمه بيشتر بصورت اضافه بكار رفته است ؛ مانند : يوم الجمعة ، يعنى روز يا وقت وصال ولقاء عين الجمع ؛ وايّام غم نيز در اصطلاح عرفاى شامخ ، عبارت از روزگار بازماندگى وتكاهل وسهل‌انگارى از سير إلى اللّه ؛ وحكماى هند آنرا بيوم طلوع وغروب وشمسي وقمري تقسيم كرده‌اند ، وامّا يوم اللّه يعنى تجلّى الهى ، پس بصورت جمع ايّام اللّه وايّام الحقّ بمعنى تجلّيات وظهورات حقتعالى بدانچه مقتضى ذات أو از أنواع كمالات است ، استعمال شده ؛ وگاهى از اين ظهورات وتجلّيات به شأن نيز تعبير گرديده وبراي حكم مزبور ، آثاري لايق بدان تجلّى در وجود بوده ، وبمصداق :
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
وتغيير در زمان بسبب تغيير در شؤون وتجلّيات الهى ميباشد ويوم در أفواه صوفيان بلقاى الهى وبلوغ بحضرت واحديّت هم اصطلاح شده است ؛ ودر كريمهء قرآني :
وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ
يعنى : حوادث ووقايع گذشته را بيادشان بياور ، واضافهء ايّام به اللّه براي تشريف اموريست كه خدا بمخلوق خود بعنوان نعمت افاضه مىكند ؛ وبراي كريمه :
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
معنايى ديگر راجع بحقّ است ؛ ولذا آنچنانكه براي تجلّى الهى در وجود حادث شأن وأثرى است ؛ همچنين براي تجلّى مزبور نيز مقتضى وآن