علمي در ذات حقّ بنام ماهيّات كلّيه وحقايق علمي يا أعيان ثابته بودهاند ، كه در عالم عين وخارج هم ، طبق استدعاى خود واستحقاق عيني موجود گرديدهاند ؛ وگرنه پيش از وجود عيني وخارجي ، در حاقّ عدم واقعي - عدم مقابل وجود - بودهاند ، كه برحسب اقتضاء واستحقاق علمي وماهوى خود ودر تحت حكومت اسم الظّاهر والخالق والمصوّر ، موجود گرديدهاند وقبل از اين موجوديّت عين ونفس عدم عيني وخارجي بودهاند ، وبقول برخى از أهل معرفت ، اين أعيان علمي در وجود حضرت حقتعالى ، قديمند ؛ زيرا از فيض أقدس الهى پديدار شده وبمرتبهء ظهور رسيدهاند ، وبقول بعض ديگر همين أعيان نيز نسبت بخود ذات غيبى ولاريبى حضرت حقّ ، حادثند ؛ ليكن حادث بحدوث اسمى ؛ كه حكيم سبزوارى خود را نخستين كسى در تاريخ حكمت عاليهء اسلام وجهان معرّفى كرده كه براي اوّلينبار تسميه ووضع اصطلاح حادث اسمى را اعلام داشته است ولذا فرمايد : « والحادث الإسمى الّذى مصطلحى » .
امّا در فرق ميان أزل الآزال بودن حضرت حقّ وقدمت ذاتي أو بايد دانستكه : أزل عبارتست از معقول بودن قبليّت خداوند يكتا ؛ وقديم ذاتي بودن أو عبارت از انتفاء مسبوقيّت اوست بهرگونه عدمي . بنابراين ، أزل مفيد معنى قبل از أشياء وكلّ موجودات بودن است ؛ در صورتيكه قديم افادهء غيرمسبوق بعدم بودن در نفس قبليّت بر مكوّنات امرى وخلقي را دارد ؛ وبهمين ملاحظه أزل وقدم در ذات حقّ بمعنايى واحد نيستند .
اضافه بر قديم زماني ودهري وذاتي ، قدمت ديگرى هم وجود دارد بنام قديم سرمدي ، وسرمد عبارت از امريست دائمي كه ابتداء وانتهاى آن معلوم نبوده ودر تعريف فلسفي آن گفتهاند : نسبت متغيّر بمتغيّر زمان ونسبت متغيّر بثابت دهر ونسبت ثابت بثابت سرمد است ؛ كه به نسبت ذات باريتعالى بأسماء وصفات خود شناخته ومصطلح است .
راغب أصفهاني در مفردات خود گويد : دهر در أصل اسمى است براي مدّت عالم از مبدء وجود تا انقضاء آن وبه آيهء كريمهء :
« هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ »
استناد كرده وافزايد : سپس دهر بهر مدّت بسيارى تعبير گرديده ولذا دهر برخلاف زمان است ؛ زيرا زمان بهرمدّتى اعمّ از كم يا زياد اطلاق ميشود ، و « دهر فلان ، مدّة حياته » وبطور عارية ومجاز براي عادت باقي در مدّت حيات انسان نيز بكار رفته است ؛ ودر معنى دهر وداهر وديهور ودهير بودن خداوند متعال گفته است كه خداوند فاعل ومدبّر ومتصرّف