شهادت دانند ، كه معقول انسان است .
عارف كامل ، شيخ محمود شبسترى - عليه آلاف الرّحمة والرّضوان - در پاسخ بسوآل أمير حسين حسينى هروى يا هراتى كه از أو پرسيده :
بت وزنّار وترسايى ، در اين كوى * همه كفر است ، ورنة چيست ؟ ؛ برگوى
در ابياتى نغز ولطيف وپرمضمون ، چنين توضيح داده وبحلّ مسئله پرداخته است :
بُت اينجا ، مظهر عشق است ووحدت * بُوَد زنّار بستن ، عقد خدمت
چو كفر ودين بوَد ، قائم بهستى * شود توحيد ، عين بُتپرستى
چو اشيا ، هست هستى را ، مظاهر * از آنجمله ، يكى بُت باشد ، آخر
نكو انديشه كن ، اى مرد عاقل * كه بُت از روى هستى ، نيست باطل
بدان كايزد تعالى ، خالق اوست * ز نيكو هرچه صادر گشت ، نيكوست
وجود ، آنجا كه باشد ، محض خير است * اگر شرّى است در وى ، آن ز غير است
مسلمان گر بدانستى ، كه بُت چيست * يقين كردى كه دين ، در بُتپرستى است
وگر مُشرك ، ز بُت ، آگاه بودى * كجا در دين خود ، گمراه بودى
نديد أو ، از بُت الّا خلق ظاهر * بدين علّت ، شد اندر شرع كافِر
تو هَم گر ، زو نبينى ، حقّ پنهان * بشرع اندر ، نخوانندت ، مسلمان
ز اسلام مجازى ، گشته بيزار * كزو كفر حقيقي ، شد پديدار
درون هر بُتى ، جانى است ، پنهان * بزير كفر ، ايمانى است ، پنهان
آنگاه عارف وشيخ كامل وواصل شبسترى ، در حقيقت معناى بت وآراستگى ظاهر آن ، در مثنوى لطيف خود سروده است :
بدان خوبى ، رخ بُت را ، كه آراست * كه گشتى بُتپرست ؟ ؛ ار حقّ ، نمىخواست
هم أو كرد و ، هم أو گفت و ، هم أو بود * نكو كرد و ، نكو گفت و ، نكو بود
يكى گوى ويكى بين ويكى دان * بدين ختم آمد ، أصل وفرع ايمان
نه من ميگويم اين ، بشنو ز قرآن * تفاوت نيست ، اندر خلق رحمان