است باعتبار صرف الوجود بودن ؛ وبهمين دليل اسم وصفتي را در آن مجال ظهور نيست ، بدين معنى كه شأن ذاتي در أحديّت ، اقتضاى ظهور اسم يا صفتي را نداشته ونخواهد داشت ؛ ليكن همهء أسماء اللّه وصفات علياى أو در مرتبهء واحديّت ظاهر آمده وجميع مؤثّرات هريك نيز با هر اسم يا صفتي پديدار ميگردند ؛ ولى نه بحكم افتراق آنها از يكديگر ؛ زيرا هر صفتي بظهور خود در مرتبهء واحديّت از دو معنى برخوردار است ؛ يكى اينكه آن صفت عين صفت ديگر است ، اگرچه در مفهوم غير از آن باشد ، دوّم اينكه هر صفتي عين ذات حقّ است وحكم افتراق با ذات در آن موردى ندارد ؛ وبالأخره الوهيّت عبارت از ذات حقّ است باعتبار ظهور أسماء وصفات از آن ؛ ليكن بحكم افتراق هر صفتي يا اسمى از صفت واسم ديگر ، ولذا هر صفتي برطبق استحقاق ذاتي خود پديدار ميگردد ، كه با استحقاق ديگرى متفاوت است ؛ پس در الوهيّت منعم ضدّ منتقم وبرعكس ، منتقم ضدّ منعم بوده وهر صفتي عبارت از تعيّن ذات حقّ در آن برطبق استعداد واستحقاق آن صفت ؛ ودر عين حال أحديّت وواحديّت نيز ، چنانكه گفته آمد ، دو مجلى از الوهيّتند كه هريك باقتضاء خود تجلّى يافته والوهيّت شامل هردو ميباشد ؛ وبعبارت ديگر أحديّت مجلاى : « كان اللّه ولم يكن معه شيئى » بوده وواحديّت هم مجلاى فرمودهء امام صادق عليه السّلام است كه بشيخ جنيد بغدادي منسوب گرديده ، كه فرمود : « الان كما كان عليه » و
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
وبدين اعتبار أحديّت برتر وعاليتر از واحديّت بوده والوهيّت از هردو هم برتر وأعلى ميباشد ؛ ودر حقيقت الوهيّت حقّ هريك از مراتب أحدى وواحدى را برحسب استحقاق آنها ، داده وبزرگترين أسماء ومستجمع كلّ آنها وعزيزترين وارفع وأفضل أسماء اللّه است ؛ وفضل آن بر أحديّت همانند فضل كلّ است بر جزء خود ؛ وفضل أحديّت نيز بر باقي مظاهر ومجالي ذاتي نظير فضل كلّ بر جزء خود ميباشد ؛ وفضل واحديّت بر باقي تجلّيات حضرت حقتعالى هم ، چونان فضل جمع است بر افراد خود ؛ ولذا حكم هر صفتي در واحديّت غير از ديگرى بوده وجميع آنها از يكديگر مفترقند .
« فرق بين أحديّت وعماء والوهيّت »
تاكنون در مسئلهء أحديّت والوهيّت بتفصيل سخن رفته است ، ودر مسألهء عماء ، بايد دانستكه : عماء در لغت عبارت است از ابرهاى دور ومتراكم وسياه يا سفيد ويا بارنده وبارانزاى ، ودر اصطلاح عرفاء شامخ ، از جمله أبو الغنائم كاشاني شارح فصوص الحكم ،