سبب ، برفع ترديد وشبهه يا انكار پرداخته است . بنابراين ، أحديّت باطني كه مشاراليها بهويّت غيبى حقّ ميباشد ؛ عين همان انيّت ظاهري اوست كه با لفظ « أنا » مورد اشاره قرار گرفته ؛ وهيچگاه بين ايندو ، مغايرت يا انفصال وانفكاكى ، از هيچ روى وجهت موجود نيست .
سپس بايد ملتفت گرديد كه اسم اللّه ، اشارتى است بمقتضاى الوهيّت از جمع وشمول ؛ ولذا اللّه در نفس خود مقتضى جمع بين دو امر نقيض مانند ظاهر وباطن است كه مورد اشارهء هو وأنا ميباشد ونيز همين اسم جامع ، بر جميع أسماء متضادّ هم شمول داشته وهردو امر نقيض وضدّى را بحكم أحديّت خود دربرميگيرد ؛ ونفس حصول مغايرت وتضادّ وتناقض در مرتبهء أحديّت اللّه ، عين عدم آنها بوده واين مبحث براي أهل اللّه در مسئلهء توحيد ذاتي حقّ ، بسيار مورد توجّه وتدقيق است ؛ آنگاه در كريمهء :
« لا إِلهَ إِلَّا أَنَا » *
الاهيّت بمعناى معبود بودن ، منحصر ومختصّ به اله العالمين گرديده ؛ يعنى حضرت حقّ از ميان جميع خدايان وأوثان وأصنام مورد ستايش بتپرستان يا مشركان ؛ ودر جميع طبايع وآنچه أهل هر ملّت وقوم ونحلهاى به نيايش آن ميپردازند ، ممتاز ومنحصر براي نيايش وپرستش وعبوديّت هر عابدى بوده وهيچيك از آنها صلاحيّت معبود واقع شدن را ندارند بجز « أنا » يا انانيّت حقّه وانيّت محضهء ذات باريتعالى ؛ النّهايه نكتهء قابل توجّه براي أهل معرفة اللّه اينستكه چرا حضرت حقّ بتهاى بتپرستان را اله خواند وبه آلهة كه جمع اله است ياد كرد ؟ ! .
بالأخره بايد دانستكه : انيّت حقتعالى مفيد معنى تحقّق وجود أو ، وفعليّت تامّهء ظاهر ذاتش ميباشد كه عين حقيقت غيبى وهويّت محضهء اوست ولا غيره .
« لطيفهاى عرفانى ، در تأويل كريمهء : « أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا » *
تسميهء أصنام وأوثان وبتهاى طايفهاى مانند لات وعزّى ومنات وغيره بنام اله ، در باور برخى از عالمنمايان قشرى وجميع فقهاء وأهل حديث وغاغهء عوام ، از قبيل مجاز است ، وحال اينكه در نظر عرفاء شامخ وحكماء متألّه - ونه منسوبان بذوق التّألّه - تسميهء بحقيقت ميباشد ، زيرا أهل حجاب ، أحجار وكواكب وطبايع واشيائى را كه بتپرستان وبدويان مىپرستيدند ؛ بعنوان اللّه وخداى مورد عقيدهء آنان مىپندارند وچون اللّه ، در صور طبايع منطبع ويا در شكل شخص مجسّم نميگردد ؛ بنابراين ، پرستش