معرفت ديگرى است ؛ وهفتاد هزار حجاب از نور وظلمت براي حضرت حقّ ؛ بمعناى اينستكه : هر حجابى بمنزلهء ظلمت است وخرق آن نوريست كه نسبت بحجاب بالاتر عين ظلمت بوده وبهمين دليل در هيچ مرتبهاى از مراتب ودرجات معرفت نبايد توقّف كرد ؛ زيرا توقّف در سير إلى اللّه ، عين بعد بوده وبعد نيز نفس ضلالت درشمار است ؛ چنانكه قرب هم عين هدايت ميباشد ؛ بدين دليل كه هدايت ، همان تحقّق قرب بخداست .
بهروجه ؛ متكلّم در ذات حقّ ساكت ومتحرّك بسوى أو ساكن ، وناظر در أوصاف أو مبهوت وعزّت أو در عقل وفهمي درنگنجد وفكر وتصوّر در عرصه وحتّى حريم أو از جولان بازايستد ، وهر معرفت جديد وقديمى در اوّل وآخر أو درمانده وهرگونه تعقّلى بهراندازه لطيف ، در صنع أو سرگشته گردد . ظاهري كه از فرط ظهور غائب ومختفى است وغايب وپنهان از نظري كه در غايت نور وصفا وظهور وجلا ميباشد ؛ نه چشمى ترا مىبيند ودر هر ديدهاى ، نه گوشى كلام ترا ميشنود ودر هر شنيدهاى ؛ ظاهري كه عين باطن است وباطني كه هرگز از غايت ظهور خود جدا نيست وبقول جامى :
كِى باشد وكِى ، لباس هستى شده شقّ * تابان گشته ، جمال وجه مطلق
دل در سطوات نور أو ، مستهلك * جان در غلبات شوق أو مستغرق
در اينكه ذات حقّ در خارج داراى تحقّق بالفعل بوده وبا قطع نظر از جميع مظاهر ومجالي ومرايا وأشياء ، متحقّق ميباشد ؛ بايد گفت : اين معنى در غايت ظهور ونهايت وضوح بوده ، وشرايع الهى بر آن اتّفاق نظر دارند ، ونيز آنقدر ببداهت ووجدان ظاهر است كه أرباب مكاشفه وعيان هم منكر آن نگرديده ودر مسئلهء مورد بحث ترديدى ندارند ؛ والبتّه بايد كه چنين باشد ، وگرنه هر آينه احكام شرايع وأديان باطل بوده ونبوّات وطاعات وعبادات وأذكار وادعيّه اعمالي لغو وبيهوده مىنمود ؛ ودر اينصورت توجّه جميع موجودات از خرد وكلان بفريادرسى موجود وپناهگاهى معلوم بىنتيجه وبهدر بوده واين امر كفرى صريح والحادي فضيح است ، ولذا برخى از جاهلان متصوّفه وغيرمحقّق ومقلّدى كه بمرتبهء معرفة اللّه نرسيده وراه سلوك عارفان شامخ را نپوييدهاند ، بعلّت ضعف عقول وغلبهء سلطان وهم بر نفوس آنان ؛ چنين انديشيدهاند كه ذات حقتعالى از نظر عرفاء ، داراى تحقّق بالفعل وخارج از جميع أشياء نبوده ودر حقيقت غيب الهويّه ومرتبهء أحديّت خود ؛ مجرّد از مظاهر ومجالي ميباشد والبتّه اين استناد بعرفاء شامخ عين افتراء ونسبت دروغ بدانها بوده وكسيكه كمترين علمي داشته باشد ، از قبول اين