برخوردارند واز همين معنى ميتوان دانست كه إذا تم الكلام إلى الله فاسكتوا چگونه بمنع متفكّران در ذات حقتعالى مىپردازد ، وبقول سرايندهء عارف ، مشتاق أصفهاني :
بعقل نازى حكيم تا كي ، بفكرت اين ره نميشود طىّ * بكنه ذاتش ، خرد برد پى ، اگر رسد خس ، بقعر دريا
امّا در اينكه چرا لفظ ذات را كه مؤنّث مجازى است ، براي خداوند متعال بكار بردهاند ، بايد دانستكه : أسماء كلّى كه مجالي وجود حقّند ، مانند حقيقت وحقّيت وغيبوبت وهويّت والوهيّت وأحديّت وواحديّت وربوبيّت وعماء وغيره ، أغلب از مصادر صناعي بوده واز حيث لفظي بر وجه تأنيت يا مؤنّث مجازى مورد استعمال واقع ميشوند ؛ وبالمآل معرفت ما در همين مفاهيم ووجوه وبرداشت ودريافت سطحى هم ناقص است ؛ چه رسد به اكتناه ذات حضرت حقتعالى ، كه در معاني گوناگونى استعمال شده است ؛ از جملهء آنها ، ماهيّت أو ميباشد كه در معنى انيّت حقّ بكار رفته ونه در اصطلاح پاسخ پرسش نخستين ويا ما به الشّيئى هىهى ، ولذا صاحب انسان كامل عبد الكريم گيلانى ذات را امرى ميداند كه أسماء وصفات در عين خود مستند بدانند ونه در وجود ؛ پس اصطلاح ماهيّت ، جز در معنى انيّت ، كاربردى در حضرت حقّ ندارد ؛ وبرخى ذات را بجملهء : « ما يقوم به نفسه » تعبير كردهاند ؛ چنانكه هر فرقه وعالمي برحسب معرفت وتخصّص خود ، ذات را يا به محكوم عليه ومحكوم به ويا بمسند اليه ويا موضوع هر محمول ؛ ويا : « الذّات ما يصحّ أن يعلم ويخبر عنها » دانسته ، چنانكه بعضي هم ذات را به « ما يقوم به غيره » تعريف كردهاند .
امّا در خصوص ذات اللّه گفتهاند : « ذاته - سبحانه وتعالى - عبارة عن نفسه الّتى هو بها موجود محض ، لأنّه قائم بنفسه » چنانكه ديگرى هم گفته است : « وهو الشّيئى الّذى استحقّ الأسماء والصّفات بهويّته » .
بارى ، ذات حقتعالى همان غيب احديّتى است كه با مفهوم هيچ عبارتى مورد ادراك واقع نشده وبا معلوم هيچ اشارهاى نيز فهميده نميشود ؛ ودر عين حال مطلق ذات مورد استناد كلّ أسماء اللّه وصفات علياى حضرت حقّ بوده ومراد از استناد مزبور نيز عين ذات حقّ است ونه وجود أو ؛ زيرا هر اسم وصفتي مستند بچيزيست وآنچيز هم ميتواند معدوم باشد ، مانند قاف وعنقاء ، وهم موجود نظير همهء موجودات ؛ امّا موجود نيز بر دو گونه است : يكى موجوديكه محض وجود است ، مانند ذات باريتعالى وگونهء ديگر آنكه