بسيارى از ماهيّات را تصوّر مىكنيم ، واز ارتباط آنها با حقّ غافليم ؛ ليكن اين معنى در وجودات جريان نداشته وامكان اين هست كه هويّات وجودي را تعليقى ومرتبط با حقّ بدانيم .
سوّم اينكه - برخى از منسوبان بذوق التألّه عقيدة دارند كه وجود ، واحد وموجود كثير است ؛ اين رأى نيز هوس محض وموهوم بوده ، وبايد دانست ، اگر معناى وجود در نظر آنان امرى نسبى باشد ؛ ديگر در ميان مذهب اينگونه اشخاص با آنها كه وجود را أمرى عام ومصدري وانتزاعي دانستهاند ، فرقى نيست ؛ وبهمين دليل هردو نظريّهء فوق - برهان غزالى ومنسوبان بذوق التألّه - از نظر ضوابط عقلي مخدوش وباطل است .
مهمّترين نكته اينست كه : چون واجب الوجود ، نهايت سلسلهء حاجات وتعلّقات وغايات كلّ آمال است ؛ بنابراين ، وجود أو متعلّق بهيچچيز ومتوقّف بهيچ شيئى نبوده وبسيط الحقيقة وصرف الوجود ميباشد ، ووجود أو در عقل وفهم نيز تقسيمپذير نيست وبرحسب ذات خود ، جهاتى امكاني وامتناعى ندارد ؛ وگرنه بوجهي از وجوه ، مركّب مىبود وتركيب هم مستدعى امكان است ، ونه واجب ؛ وچون هرگونه وجود وكمالات وجوديى در ذات أو حاصل است وناگزير رشحات آن از أو بممكنات نيز ترشّح ميكند ؛ وسعهء رحمت وگسترهء علم أو بهر موجود ممكنى احاطه وشمول وجودي دارد ، وايندو نيز همانند ساير صفات عاليات أو عين ذاتش ميباشند ؛ پس اگر در وجود ؛ خدايى ديگر بجز أو باشد ؛ لا محاله در بين ايندو واجب علاقهء وجودي موجود خواهد بود ؛ وگرنه يكى از آندو بايد معلول ديگرى باشد ؛ واضافهتر اينكه هريكرا مرتبهاى وجودي ، خاصّ أو باشد كه در ديگرى نيست ؛ ودر اينصورت لازم مىآيد كه هريك فاقد كمال ومرتبهء ديگرى بوده ، ودر نتيجة ذات أو مركّب از وجدان وفقدان شود ؛ ودر عين حصول كمال وجودي ، فاقد أشياء وجودي ديگر هم بوده وبالمآل بسيط الحقيقة وصرف الوجود وجامع كلّ كمالات نباشد ؛ كه فقدان اينها هم با واجب الوجود وكلّ الوجود وكلّه الوجود بودن سازگار نيست ؛ وحال اينكه واجب الوجود بايد از فرط فعليّت وكمال ؛ جامع جميع نشئآت وجودي بوده وهيچگونه ثاني وتكافؤكنندهاى در هستى نداشته وبدون شريك وضدّ وندّ وبا كمال فضيلت وتماميّت وفوق تمام بودن تجلّى كرده ومنبع كلّ خيرات وكمالات وجودي جميع ممكنات أمرى وخلقي ومجرّد ومادّى باشد وبا نفى هرگونه شريكي براي أو ، سخن بتوحيد خاصّى منجر گردد ؛ وبقول ملّا على نوري
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 438
مساهمون: غلامحسين رضانژاد
ص٤٣٨