از گيلانى است ؛ وصاحب انسان كامل - گيلانى - در تأليف عرفانى خود بتعريفى جامع وشاملتر دست زده وبتعبير ديگر جميع مراتب الوهت والاهيّت والوهيّت را بأهم وبدون فرق از يكديگر ، تعريف كرده است ، وحال اينكه مؤيّد الدين جندي ، هريك از سه مرتبه ويا سه اصطلاح را بطور جداگانه تعريف كرده ونه بگونهء جمع وشمول ؛ وبعبارت واضحتر ؛ اينكه تعريف جندي ، دقيق وعارفانهتر از گيلانى است ؛ ولى تعريف گيلانى ؛ شامل هر سه مرتبهء مزبور ميگردد واز دقّت نظر وباريكبينى در تعريف جندي برخوردار نيست ؛ ليكن در توضيحات تفصيلي بعد ، معلوم ميشود كه صاحب انسان كامل ميخواسته هرسه مورد جداگانهء جندي را در تعريف خود بيان كرده وازاينرو بتعريفى جامع وكلّى مبادرت نموده است ؛ تا سپس در توضيحات خود آنرا بطور تفكيك وتفصيل مبيّن نمايد .
بارى ، اسم اللّه بمنزلهء ربّى است براي مرتبهء الوهيّت ، واگر براي هر مرتبهاى از مراتب حقايق وجودي هم قائل بربّى خاصّ آنمرتبه شويم ؛ اللّه نيز ربّ مرتبهء الوهى بوده واز اين معنى ميتوان علاوة بر هر سه معنى : مربّى ومالك وصاحب ربّ ، بمعانى وسيعتر ديگرى هم براي اين اسم پى برد ؛ وبالأخره بايد متوجّه بود كه اسم ربّ در معنى وموضوع يا مسمّاى اللّه ، براي ذات واجب الوجود بكار رفته واز اين حيطه وشمول فراگير وپروسعت ربّ ، ميتوان بمفادّ ادعيّهء ائمّهء معصومين وپيامبر أكرم - عليهم سلام اللّه وصلوات المصلّين - پىبرد ، كه بتكرار در آنها با جملهء : الهى وربى بمعناى ترادف ايندو اسم پرداختهاند ، ودر كريمهء قرآني هم ، بدين نظريّه اشارتى مؤكّد آمده وفرمايد :
« الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ »
كه بلاغت در معنى ، مقتضى آوردن ربّ است ، در ظهور دو عالم ، ودو عالم نيز اشارتى است بمجرّدات محضه وعقول وأنفس مثالي ، ومخلوقات طبيعي ومادّى جسماني . بنابراين ؛ أعلى مرتبه در مظاهر ذاتي ، مظهر الوهيّت بوده واسم ربّ اختصاص بدين مرتبه دارد ، كه بر جميع مظاهر ومجالي از حيطه وشمول وهيمنه بر هر وصف يا اسمى برخوردار ميباشد . پس باعتباري الوهيّت امّ الكتاب بوده وأحديّت همان قرآن در مرتبهء :
« إِنَّا أَنْزَلْناهُ » *
است وواحديّت عبارت از فرقان وكتاب مجيد ؛ يعنى رحمانيّت ؛ وگرنه امّ الكتاب باعتباري ديگر ، كنه ذات حقتعالى بوده وقرآن مرتبهء جمعى ذات وفرقان نيز مرتبهء صفات حقّ است وكتاب هم عبارت از وجود مطلق ميباشد ؛ واز اين توضيح معلوم است كه در ميان دو اعتبار مزبور فرقى نيست ؛ پس أحديّت عبارت از