تسميهء حقتعالى ، در علم يا اشتقاقى بودن اسم أو اينستكه حضرت حقّ - تعالى وتقدّس - مستجمع همه معاني ومستوعب جميع كمالات الهى بوده ودر مرتبهء ذات خود ، شايستهء همهء أسماء وصفات وخصائص ديگر ميباشد وچون از ميان أسماء اللّه تنها همين اسم اللّه ، داراى صلاحيّت قبول كلّيهء مشتقّات لفظي است ؛ پس ميتوان آنرا بعنوان علميّت أحدى كه جامع كلّ أسماء ميباشد ، بكار برد ودر هردو مورد ومبحث مربوط بحقّ ، بدين اسم بىنظير استناد واستشهاد كرد ومراد از چنين علمي هم علم ذاتي نباشد .
ابن حمزهء فنارى عقيدة دارد كه هرگونه اشتقاقى از غيرمصدر جايز نيست وأهل عربيّت بر اين مسئله اتّفاق نظر دارند ؛ وآنانكه اسم اللّه را مشتقّ دانستهاند ، از اين قاعده بدور مانده ودر اشتباهند ؛ وأبو حاتم رازي صاحب كتاب « الزّينه » گويد : مشتركان اسم اللّه را براي بتان خود انتخاب نكردهاند ، زيرا خداوند تعالى آنرا از مسمّايى غير از ذات خود محفوظ داشت ؛ وصاحب كشّاف نيز اسم اللّه را مشتقّ منه ميداند ونه مشتقّ ؛ وبالآخرة علم بودن يا اشتقاق آن مورد اختلاف نظر علماء وأهل تحقيق واقع شده وهر فرقه در جهت حقّانيت خود به آوردن ادّلهاى كوشيده وبتخطئه ديگرى مبادرت كردهاند .
برخى از صاحبنظران گفتهاند اسم علم را براي امتياز نهادن مسمّى از نوع وجنس در مشاركت با غير بكار برند ، تا از مشابهت با ديگرى در حقيقت وماهيّت ممتاز ماند ، ودر اينصورت حضرت حقّ را نه ماهيّتى است ونه نوع وجنسي تا مظنون بمشابهت باشد ؛ وبالنّتيجه نهادن اسم علم بر أو صحيح نمايد ، وجمعى هم گويند على الأصول وضع هرگونه اسمى بر ذات حقّ متعذّر است ؛ زيرا هيچ اسمى نميتواند حقيقت ذات حقّ را موسوم به اسمى كند كه جز ذات حقتعالى از آن فهميده نگردد ؛ وشيخ فريد الدّين عطّار نيشابورى در اين معنى سروده است :
آن مريدى ، نزد شيخ نامدار * نام حقّ ميگفت ، بيرون از شمار
شيخ گفت أو را ، كه اى بس ناتمام * نيست حقّ را ، در حقيقت ، هيچ نام
زانكه هرچِش ، نامخوانى ، آن نه اوست * آن تويى وهرچه دانى ، آن نه اوست
از سوى ديگر چون حضرت حقّ بدانگونه كه هست در هيچ علم ومعرفتي در نمىگنجد ونيز مراد از وضع اسم بطور كلّى ، تعريف مسمّى است ؛ تا با بزبان آوردن اسم ، آن مسمّى از غير شناخته شده ودر فهم وعلم شنونده درآيد ؛ وذات حقّ - تعالى عظمته