وعزّه - هرگز در حيطهء علم كسى درنمىآيد ، تا مسمّى باسمي از مقولهء علم يا غير علم گردد وكريمهء :
« وَلا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً »
دليل بر صحّت اين نظريّه ميباشد ؛ پس اين عدم احاطه بدو ، از حيث ذات ووصف ، مجال وامكان شناخت أو را بكسى نميدهد ، تا در مقام وضع اسمى براي خداوند برآيد ؛ بنابراين ، وضع هرگونه اسمى بر أو صحيح نبوده واين امكان از حيطهء قدرت ممكنات بيرون است ؛ وبالمآل ذات حقّ مسمّاى هيچ اسم علمي نخواهد بود .
البتّه در ردّ اين نظريّه ميتوان گفت كه مراد از وضع اسم ، حضور وشناخت اجمالي مسمّى است ، در ذهن آدمي ، بنحويكه با شنيدن آن اسم ، مسمّى از غير آن متمايز وشناخته گردد ، ونه احاطهء علمي يافتن بدان ؛ بنابراين ، در هيچ اسمى ، واضع آن چنين علم تفصيلي را نسبت بمسمّى نداشته ونخواهد داشت ، وبراي ناميدن وتميز وشناخت اجمالي مسمّى از غير ، بايد بهمين مقدار بسنده كرد ودر خصوص حضرت حقتعالى نيز همين مقدار امتياز وشناخت كه أو حقيقت هستى وغيرقابل شناخت به حدّ ورسم بوده ونه جزئي وجزء ونه كلّى وكلّ ميباشد ، براي نامگزارى كفايت ميكند ، وگرنه بايد أو را بهيچ اسمى نناميم وبدين توصيف در مواقع قسم خوردن وشهادات وتوجّهات وادعيّه وأذكار ، با چه اسمى بايد أو را مخاطب وملجأ ومأوى ومذكور دانست ؟ ؛ ليكن نميتوان هر نامى از نزد خود بر أو نهاد ، وساحت أو از هر تسميهاى منزّه ميباشد ، وبهمين دليل در مبحث توقيفى بودن أسماء الهى ، متوجّه وملتفت شديم كه هركسى حقّ نهادن هر اسمى بحضرت حقّ - جلّت عظمته - را ندارد ؛ وبايد بهمان اسمايى كه در كتب آسمانى ومهمّتر از همه در قرآن حكيم آمده است ، اكتفاء كرد وگرنه بگونهاى از كفر خفىّ گرفتار خواهيم گرديد ؛ وهر نامى را بهركس ويا هرچيز از مخلوقات أو نميتوان نهاد ، چه رسد بخالق ومعبود آنان كه از هر تسميهء مناسب ونامناسبى بدور وبركنار است ؛ مگر أسماء حسنى وامام الأسماء وأسمائي كه پيامبران خدا در مقام وحى خداوند بدانها ، بوضع اسمى ملهم يا مورد وحى قرار گرفتهاند .