مباحث پيشين آوردهايم ، در اين مبحث با ويژگى مزبور به تبيين آن مىپردازيم : 1 - اگر الف را از ابتداى اللّه حذف كنيم ، باز هم مفيد معنى اللّه ميباشد ، مانند كريمهء :
« لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ » *
. 2 - اگر لام را نيز حذف كنيم ، در افادهء معنى اللّه تأثيرى نخواهد داشت ، چنانكه در آيهء مباركه فرمايد :
« لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ » *
3 - اگر از اسم باقيماندهء « له » لام را نيز حذف كنيم ، باقىماندهء آن اسم « هو » ميباشد كه در كريمهء :
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
افادهء معنى اللّه وحتّى باطن وغيب اسم مزبور را ميكند ؛ زيرا واو در كلمهء « هو » بصورت مفرد بكار ميرود ودر تثنيه وجمع ، مورد استعمالى ندارد ؛ زيرا در ايندو بشكل هما وهم بكار رفته است ؛ واين خصايص ، تنها در اسم اللّه مشهود است ونه در هيچ اسمى ديگر ؛ وبهمانگونه كه اين ويژگىها وامتيازات خاصّه برحسب اسم اللّه است ؛ بطور يقين در معناى آنهم موجود ميباشد ؛ زيرا اگر خدا را بصفت علم بخوانيم ، عليم است واگر بصفت قدرت يا اراده ويا سمع وبصر بناميم ، قادر ومريد وسميع وبصير بوده وبهروجه ذات حقّ را باعتبار يك صفت اراده كرده وخواندهايم ؛ در صورتيكه با تلفّظ وخواندن اسم واحد اللّه ؛ جميع أسماء أو را در آن معتبر وملحوظ داشتهايم .
نكتهء مهمتر اينكه : اگر كافرى بخواهد مسلمان شود ، كلمهء شهادت در تسليم ، اللّه است ودر صورتيكه كلماتي ديگر از أسامي را بعنوان اسلام آوردن بگويد هرگز از كفر خارج ودر اسلام داخل نگرديده است ؛ وبطور جزم وحتم بايد بگويد : أشهد أن لا إله الا الله ولذا اسم اللّه مفيد معنى وحقيقت اسلام آوردن كافر است ، ونه أسماء ديگر ، مانند : أشهد أنه العالم القادر .
أما از وجهي هم ميتوان اسم اللّه را علم دانست ؛ وآن اينستكه اسم مزبور را دليل بر أحديّت جمعى الهى شناخت ونه علم ذاتي ، زيرا ذات حضرت حقّ ، از حيث اوّل وآخر بودن ، نامتناهى وغيرمحدود بالعدّه والشدّة والمدّة ميباشد ونه تنها مطلق از هرگونه قيدى است كه حتّى از همين قيد اطلاق نيز مبرّى ومنزّه بوده ومطلق عن الإطلاق والتّقييد ميباشد ؛ وبهمين دليل هيچ اسم مقيّدى ، نميتواند براي مطلق وذات فارغ از قيد اطلاق علم باشد ؛ بويژه كه اسم علم قائم بمقام أشارت است ؛ ومطلق مزبور هرگز در تعيّن عقل وجهات حسّى درنمىآيد ؛ ودر نتيجة براي ذات حقتعالى اسمى معيّن وعلم نخواهد بود كه در مرتبهء أشارت بدو واقع گردد ؛ وبالمآل لفظ مقيّد ومتناهي ، هرگز براي حقيقتي نامتناهى ومطلق ، بطور علم ومعيّن بكار نميرود ؛ وصحيحترين سخن وباور در