يعنى : تألّه بمعناى تعبّد وتنسّك آمده ومتألّه يعنى متعبّد واستأله بمعنى تشبّه به إله ودر بندگى كامل وخالصانه ومعرفتآميز متشبّه شدن به خداوند است ؛ ولذا در لغت آمده است : تشبّه بالإله وتكلّف الإلهيّة وصار الها ، الوهيّة أي عبد عبادة ، ولذا لفظ اله بطور نكره ، يعنى معبود .
9 - اللّه مشتق از وله بمعناى مولع وحريص بودن به خشوع وتضرّع بدرگاه خداوند سبحان بوده ، ودليل بر زارى وابتهال أو بهنگام بلا وخواستن نجات بنحو ولع وحرص ، اينستكه عرب در مورد بچّهاى كه از شير مادر گرفته شده وأو بر نوشيدن شير مادرش حرصي افزون دارد ؛ گويند : وله الفصيل بامّه ، أي أو لع بها .
10 - چنانكه از پيش گفته آمد ، أصل اسم اللّه ، ها ميباشد ، كه حكايت از غائبى هميشه حاضر دارد ، وسپس لام ملك وتخصيص بدان درافزودند ، وله گرديد ، ودر اينصورت يعنى همهچيز از أو ؛ وبراي اوست ؛ وبالأخره الف ولام تعريف بدان اضافه كردند واللّه حاصل آمد .
[ أدله علم بودن اسم الله ]
پيش از بيان ده وجه فوق ، بطور اشاره گفته شد كه برخى از متكلّمان اسم اللّه را علم دانسته وقائل به اشتقاق آن نميباشند وامام فخر رازي از قول خليل بن أحمد وسيبويه واصولييّن وفقهاء أهل تسنّن ، وامام محمّد غزالى وبسيارى از اشاعره وأبو زيد بلخى وغيره بر اين عقيدة رفته ودر اثبات نظريّهء خود بر علم بودن اسم اللّه ، بوجوهى مختلف استدلال كردهاند :
دليل نخست :
اسم اللّه علم بوده وبراي ذات أقدس باريتعالى وضع گرديده ، ودليل علم بودنش اينستكه اگر لفظي مشتقّ باشد ؛ هرآينه داراى معنايى كلّى است كه نفس مفهوم آن مانع از وقوع شركت نبوده وبچيز مبهمى افاده ميكند كه آن مشتقّ براي آنچيز حاصل آمده وافرادى بسيار در آن شريكند . مانند اينكه بقولي اسم اللّه را مشتقّ از اله يأله ألها انگاريم ، كه در اينصورت بمعناى تحيّر بوده وهر متحيّرى نيز در معنى آن شريك است ؛ ويا اگر از لاه مشتقّ پنداريم ، بمعنى ارتفاع بكار رفته ومفهوم آن مانع از شركت هر مرتفعى در داشتن رفعت نميباشد ؛ ولذا اگر اسم اللّه اختصاصا براي ذات باريتعالى وضع نشده باشد ؛ جملهء
« لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ » *
مانع از شركت افرادى ديگر در مفهوم مزبور نخواهد بود ودر اينصورت موجب توحيد محض نميباشد ؛ درصورتيكه اجماع عقلاء بر اينستكه جملهء مزبور موجب توحيد محض وبالمآل اسم علم وموضوع براي