از أسماء حسنى وصفات علياى اوست ؛ ولذا هر اسمى داراى خصوصيّتى بوده وقلمرو ويژه وحدّى خاص دارد ؛ ليكن اگر ذاكر بذكر يا اللّه بپردازد ، ومقصود ومطلب أو هم ظهور حضرت حق بر أو در قلمرو واسع وپرحيطهء اسم اللّه باشد ؛ چون اين اسم مستجمع كلّ أسماء اللّه است ؛ حضرت باريتعالى در تحت شمول وحيطهء اسم اللّه بر أو تجلّى كرده وآن بنده بمطلب ومنظور خود نائل مىآيد ؛ امّا اگر بذكر حضرت حقّ با اسم هو پردازد ، چون هو عبارت از هويّت صرفهء حقّ وغير مشوب بفرض وعارضه ونعت وحدّ وبردى معيّن است ؛ نه عمومى آنرا مىآلايد ونه خصوصي ؛ نه تكثّر وتعدّدى محدودش ميكند ونه تناهى ودامنهاى ؛ بنابراين ، ذكر هو بر هيچ شيئى مخصوصى بجز محض انيّت حضرت حقّ دلالت ندارد وبهيچ معنى وصفت واسم ورسمي آلوده ومحدود نيست ؛ وبهمين دليل نوري باطني از ذكر هو بسراسر وجود ذاكر خواهد تأبيد وأو را در عوالمى نامحدود سير خواهد داد ، كه أو را بكشف كامل واطّلاع از برخى مغيبات وشهود مجرّدات امرى نائل خواهد كرد والبتّه ذكر اللّه نيز در جامعيّت أسمائي وصفاتى خود چنين است ؛ بجز اينكه از حدود جميع قلمرو وحيطهء أسماء خارج نگرديده وبا اينكه ذاكر را بمرتبهء فنا وگاهى فناى از فنا ميرساند ؛ ولى نفوذ آن در ژرفاى غيب وشهود واسرار مختفى در كمون وجود ، همانند اسم هو وذكر آن نميباشد ، وبدين دليل است كه كاملان در توحيد وواصلان بحقيقت حقّهء وحدت ، با تذكّر بدين ذكر خوى كرده واز هر پديدهء هستى بجز حضرت حقتعالى قطع نظر نمودهاند ولذا علي عليه السّلام بدين ذكر متذكّر بود ودل وجانش از حقيقت آن انباشته گرديد وقلب عارفان واصل نيز به تبعيّت از آنحضرت ، بذكر هو مشتغل بوده واز مزاياى خفيّه وأسرار غيبى آن برخوردار ميشوند ، واين نهايت ذكرى است كه حقيقت آن نصيب هر ذاكرى نميباشد ؛ ودر مقام توصيه معروف است كه ذكر يا اللّه ويا هو ؛ أفضل أذكار بوده ، حتّى لقلقهء لساني آنهم در قطع تعلّقات از ما سوى اللّه مجرّب وبسيار نافع ومؤثّر است . غلامحسين رضانژاد « نوشين » تهران 31 / 1 / 1381 .
« وجوه دهگانهء اشتقاق در اسم اللّه وبرخى از خصائص آن »
بعضي از أهل تحقيق كلمهء اللّه را سريانى وبرخى ديگر عبرى دانسته وگويند : إلها ورحمانا ومرحيانا عبرى است وچون عربى شد ، اللّه الرّحمن الرّحيم گرديد ، والبتّه اگرچه ريشهء عربى عبرى است ؛ ليكن اين نظريّه محلّ تأمّل است وچنانكه از پيش گفته آمد ،