است ، كه سپس با كاشتن وروييدن وبارآور شدن ، بصورت بالفعل نمودار ميگردد ، والبتّه در هر تشبيهى موارد منظور ، جهات قربى آنست ونه بعدى . پس ميتوان دانه وحبّه را بعين ثابت وعلمي وصورت شجر وبار آوردن آنرا بعين خارجي ماهيّات تشبيه كرد ؛ ولذا هيچ درخت وگياهى ، هرگز برخلاف اقتضاء وخصوصيّت واستعداد ولوازم ديگريكه در حبّه ودانهاش موجود است ؛ نخواهد روييد وتربيت هم تنها در جهت تكامل مقدّر ومقدور در آن دانه وحبّه مفيد ومؤثّر است ؛ نه اينكه دانه وحبّه را از فطرت أزلي خود جدا كرده ودرخت يا گياه آنرا بصورتى ديگر غير از نهاد وذات حبّه ودانه نمودار كند ، وسرانجام ؛ سوآل ودرخواست حبّه ودانه از خالق خود هرچه باشد ؛ درخت مثمر آنهم ، چيزى جز صورت مجسّم موضوع سوآل دانه وحبّه نخواهد بود ، وبقول حافظ شيرازي :
من اگر نيكم اگر بد ، چمن آرايى هست * كه بدان دست كه مىپروردم ، ميرويم
نظريّه سيّد حيدر آملي در صفات :
اين عارف بزرگ در كتاب تفسير « محيط الأعظم والبحر الخضم » « 1 » خود آورده است : صفت ، امرى است كه عقل آدمي آنرا براي امر يا چيزى اعتبار ميكند ، وبدون آنچيز موصوف نتوان صفت را در تعقّل آورد ؛ والبتّه از تصوّر چيزى براي چيز ديگر لازم نخواهد آمد كه مورد تصوّر يا صفت براي موصوف ، در نفس الامر موجود گردد ؛ وبيان آن در تعريف مضاف گفته آمد ودر اينجا نيز بذكر آن پرداخته وميگوييم : صفت امرى است كه ماهيّت آن با قياس بچيزى ديگر تعقّل ميگردد ؛ وبجز معقول بودن ، در مقام قياس با غير يا آن چيز ديگر ، وجودي نخواهد داشت .
صفت باعتبار عقل به اقسام حقيقي وإضافي وسلبى تقسيم ميگردد ، واين تقسيم بمناسبت عقل در مقام تصوّر صفتي است براي چيزى ديگر ؛ ولى اگر نسبت صفت را با خود منسوب اليه در تصوّر آوريم آنرا مضاف حقيقي نامند واگر بدون غير در تعقّل نيايد ، آنرا إضافي نامند ؛ مانند خالق ورازق كه حقيقت اين صفات ، وجودي بجز معقول بودن در مقام قياس با مخلوق ومرزوق ندارند ، ونيز يا صفت منسوب براي مضاف خود موجود است كه در اينصورت آنرا صفت حقيقي خوانند ويا أصلا موجود نيست ، كه
هامش
( 1 ) - المجلّد الثّانى ، تحقيق سيّد محسن موسوى ، طبع وزارت ارشاد ، سال 1416 هجرى .