تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
قرآن حكيم آمده ويا از معصومين عليهم السّلام وارد است ، ميتوان بر خداوند تعالى اطلاق كرد ؛ ولى معتزله نهادن هر اسمى را كه لايق الهى است ، اعمّ از اينكه در شرع آمده باشد ، يا نه ، بخداوند تعالى جايز دانند ، ولذا اطلاق أسماء بر خداوند ، در باور آنان توقيفى نيست ؛ وقاضى أبو بكر باقلانى بر اين نظريّه رفته است ؛ در حاليكه شيخ أكبر - محيى الحقّ والمعرفة والدّين - در طريق مزبور منسلك نبوده وعقيدة دارد كه حتّى اگر فعلى هم در قرآن مجيد براي ذات أقدس الهى بكار رفته ومنسوب بدو ميباشد ، نميتون از آن فعل اسمى ساخته وبخداوند تعالى نسبت داد . مانند :
اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ
و
« مَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ »
و
« هُوَ خادِعُهُمْ »
و
نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ
كه با اشتياق از افعال آنها نميتوان خدا را به أسماء مستهزى وماكر وخادع وناسى يا منسىّ موسوم داشت ؛ ومحيى الدّين بن عربى ، حتّى اطلاق أسماء حسن ونيكو را نيز برخداوند متعال جايز ندانسته است چه رسد به أسماء ناپسنديه وزشت ؛ وبهمين دليل حضرت حقتعالى براي ذات خود در ألسنه وزبانهاى رسل وأنبياء نام نهاده ودر كتب آسمانى بويژه قرآن حكيم نازل فرموده وچون حتّى از افعال صادره از كلام اللّه ، نتوان اسمايى بنحو اشتقاق از افعال مزبور بر خداوند تعالى اطلاق كرد ؛ چگونه ميتوان أو را باسمايى امكاني ومصنوع بشرى ناميد ؟ ! هرچند اين نام‌گزارى مستند بكشف وشهود ، ويا منبعث از يقين شخصي باشد ؛ وبنظر أهل طريقت نيز صحيح نمايد ، ودر مورد صفات نيز شيخ أكبر ابن عربى عقيدة دارد ، كه نبايد در اطلاقات خود ، صفات اللّه را بكار برد وبزبان آورد ، بلكه بايد أسماء اللّه را بجاى آن استعمال نمود ، وفي المثل بجاى گفتن : علم وسمع وبصر وكلام واراده وحيات ورحمت وقدرت خدا ، بايد گفت : خداوند عليم وسميع ومتكلّم ومريد وحىّ ورحمان وقادر وغيره ، ودر شرع نيز بالصّراحه اطلاق صفات اللّه براي ما روايت نشده است .