اين عقيدة صحيح است يا نه ؟ . آنحضرت در پاسخ فرموده است : « كذبوا وألحدوا وشبّهوا تعالى اللّه عن ذلك ، إنّه سميع بصير ، يسمع بما يبصر ويبصر بما يسمع » .
در كتاب توحيد شيخ صدوق ، « 1 » علىّ بن إبراهيم بوسايطى از هشام بن حكم نقل ميكند : حضرت جعفر صادق ( ع ) در پاسخ زنديقى كه از أو پرسيد آيا خداوند سميع وبصير است ؟ ؛ پاسخ فرمود : « هو سميع بصير ، سميع بغير جارحه ، وبصير بغير آلة ، بل يسمع بنفسه ويبصر بنفسه وانّه يسمع بنفسه ليس أنّه شيئى والنّفس شيئى آخر » تا اينكه فرمايد :
« انّه السميع البصير ، العالم الخبير بلا اختلاف الذّات ولا اختلاف المعنى » .
در همين كتاب از هشام بن سالم نقل كرده است كه گفت بر أبو عبد اللّه - امام جعفر صادق عليه السّلام - وارد شدم وآنحضرت از من پرسيد : آيا خداوند متعال را وصف ميكنى ؟ . گفتم آرى ؛ فرمود بگو ، پس گفتم كه هو السّميع البصير ؛ پس فرمود مخلوقات خدا نيز در ايندو با أو شريكند ؛ پرسيدم پس چگونه وصف كنم ؟ ؛ فرمود : « هو نور لا ظلمة فيه ، وحياة لا موت فيه ، وعلم لا جهل فيه ، وحقّ لا باطل فيه ؛ فخرجت من عنده وأنا أعلم النّاس بالتّوحيد » ودر حديث ديگر أحمد بن زياد بوسائطى از هارون بن عبد الملك نقل كرده است كه از أبو عبد اللّه عليه السّلام از توحيد سوآل شد ؛ فرمود :
خداوند عزّ وجلّ ، مثبت وموجوديست كه هرگز مبطل ومعدوم نگردد ؛ ودر چيزى از صفات مخلوقاتش نيست ؛ وحضرت باريتعالى را اوصافى است خاصّ خود واسمايى است كه برمخلوقات أو هم جارى ميباشد ؛ مانند سميع وبصير ورئوف ورحيم ونظاير اينها ؛ درحاليكه أوصاف ذاتي أو بر هيچ موجودى اطلاق نخواهد شد ؛ زيرا آنرا ندارند .
بنابراين ، خدا حىّ وعالم وصمد ، وربّى است كه موت وجهل ومدخلى در أو نبوده ونورىّ الذّات وحىّ الذّات وعالم الذّات وصمدىّ الذّات ميباشد .
بارى ، پس اسم در اطلاق أهل عرفان ، آنگاه عين ذات مسمّى ميباشد كه ذات را با صفت اعتبار كنيم ، ولى اگر لفظي موضوع را براي ذاتي باعتبار دلالت بر معنا ويا مدلول معيّنى بكار بريم ، اينگونه از وضع را اسم الاسم خوانند والبتّه كه چنين اسمى عين ذات مسمّى نيست .
ديگر اينكه أسماء اللّه توقيفى بوده وبدين وصف ، تنها أسمائي كه در شرع أنور
و
هامش
( 1 ) - التّوحيد للشّيخ الصّدوق ؛ دار المعرفة بيروت - لبنان ، صحّحه السيّد هاشم الحسيني الطّهرانى .