أنواع سلوب بكمترين ربط منسوب باشد ؛ كاربرد آن در حقّ ذات واجب الوجود ، ناروا وغلط وگناه است ؛ بطوريكه اگر در صفات حقّ اوّل بگوييم : خدا ناقص نيست ، وجوهر وعرض نيست ؛ ومحلّ ومكان ندارد ؛ نسبت افعال منفى در جملات مزبور بذات حقّ ناروا بوده وبايد في المثل بگوييم : خدا كامل است وذاتش منزّهتر از جوهر وعرض ومحلّ ومكان است ؛ تا حتّى سلوب لفظي ومفهومي را بدو نسبت ندهيم ، اگرچه معناى آنها ثبوتي وايجابي باشد ؛ وبهروجه صفات امكاني عين سلب ولا ضرورت محض بوده وموصوف آنها تعيّنات عدمىّ الأصل ميباشند ، وبمصداق اين ابيات :
عارفي ، حقّشناس را بايد * كه بهرسو ، كه ديده بگشايد
در حوايج ، خداى را بيند * جز شهود خداى ، نگزيند
اينكه در كريمهء قرآني نازل است
« تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَالْإِكْرامِ »
اكرام صفت جمال است وذي الجلال صفت جلال . امّا از سه قسم صفات ثبوتيّه يكى صفت حقيقي محض است مانند حيات وعلم وقدرت كه نه در مفهوم ونه در ملزوم آن اضافهاى متصوّر نميباشد ؛ زيرا خداوند بذات خود عالم ومريد وحىّ بوده ودر اينصورت اضافهاى در حقيقت ذاتش معنى ندارد . ديگرى هم حقيقي است ، امّا ذات الإضافة ؛ يعنى اگرچه في الحقيقة اضافهاى بغير ندارد ؛ ليكن صاحب اضافه است ؛ چون قدرت وعلم بغير از ذات خود ، كه بصرف تصوّر مقدور ومعلومى ، اضافه محقّق ميگردد ؛ وسه ديگر صفت اضافهء محضه كه نفس اضافه در شمار بوده ، مانند خالق ورازق ومصوّر ومانند اينها كه چنين صفاتى بمخلوق ومرزوق وشيئى به تصوير وجودي درآمده ، تعلّق ميگيرند وبهمين لحاظ به اضافهء محضه موسومند ، وفرق آنها با صفات ذات الإضافة در اينستكه في المثل در علم وقدرت ومحبّت در ذات حقّ بروجه تعلّق بغير حقّ ، مانند انسان وفلك وملك ميباشد ، وبا صفت حقيقي علم وحيات ومحبّت ذاتي حقّ بذات وبراي ذات أو متمايز است ؛ ولى در اضافهء محضه ، تعلّق اين صفات مانند رازق وخالق ومصوّر وخافض ورافع ، به اضافهاى خارج از ذات حقّ ظهور دارد ، كه نفس إضافات مزبور ، عين مرزوق ومخلوق وتصوير يافته وپست شده ورفعت يافته ميباشد وبهمين ملاحظه اضافه در قسم سوّم بمحضه موصوف گرديده است ؛ تا بكلّيهء مرزوقات ومخلوقات امكاني سرايت داشته وجزئيات آنها نيز در تحت شمول كلّى ، مظهر أسماء وصفات مزبور باشند ؛ اگرچه خداوند متعال بصفت خالق ورازق در